سایت حقوقی هادی کاویانمهر

سایت با محوریت بالا بردن سطح سواد حقوقی جامعه و دانشجویان و پاسخگویی به سوالات حقوقدانان

سایت حقوقی هادی کاویانمهر

سایت با محوریت بالا بردن سطح سواد حقوقی جامعه و دانشجویان و پاسخگویی به سوالات حقوقدانان

سایت حقوقی هادی کاویانمهر

خدمت به دوستان ومردمان کشورم ایران,سایت حقوقی هادی کاویانمهر.
« ....فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...؛
بر اساس آیات قرآنی برحسب آزادی تفکر و اندیشه انسان می‌تواند همه سخنان را بشنود و بعد از بهترین آنها تبعیت کند بشارت ده به بندگان من کسانی که سخنان را می‌شنوند و از بهترین آن تبعیت می‌کنند» (زمر آیه ۱۷ و ۱۸)

حکمت 373 /امام علی(ع):زبانت نگه دار
سخن در اختیار تو است تا آنگاه که نگفته باشی؛اما اگر گفتی تو در اختیار آن خواهی بود ,پس زبانت نگه دار همان گونه که زر و سیمت نگه می داری ,چه بسا سخنی که نعمتی را سلب کند.

حکمت 331/امام علی(ع):اندیشه ؛اساس دانش
علم بر دوگونه است,یا خاستگاهش عقل و سرشت است و یا از راه شنیدن به دست آید.اگر از عقل نجوشد .مفید واقع نگردد.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۵ آذر ۹۷، ۱۸:۰۳ - دوست
    سلام
  • ۱۹ آبان ۹۷، ۱۱:۵۷ - سیّد محمّد جعاوله
    ممنونم.
  • ۱۳ آبان ۹۷، ۱۶:۳۹ - لیلی
    عالی
نویسندگان

۳۳۱ مطلب با موضوع «مطالب اصول فقه» ثبت شده است

طبق اصالت اطلاق هر گاه متکلم لفظ مطلقی را به کار ببرد و ما شک کنیم که منظور متکلم از این لفظ مطلق تمام افراد آن است یا برخی از آنها، می گوییم منظور متکلم تمام افراد آن است ، یعنی متکلم از این لفظ مطلق تمام افراد را اراده کرده نه برخی از آنها را

 مثلا خداوند در سوره بقره آیه 275 می فرمایند : أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَواْ " خداوند معامله را حلال و ربا را حرام کرده است " . لفظ بیع لفظی مطلق است . حال ما شک کنیم که منظور متکلم تمام بیع هاست یا یرخی از آنها(مثلا بیع نقد و نسیه و ... )، می گوییم اصل بر این است که متکلم تمام بیع ها را اراده کرده و قیدی در اینجا وجود ندارد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۳۲
هادی کاویانمهر

تاخیر بیان :

قبل از توضیح تاخیر بیان و اقسام آن ابتدا بیان را با ذکر مثالی توضیح می دهیم.

اگر آمر به مامور در روز اول ماه بگوید که در روز بیستم ماه برایم کاری را انجام بده، در اینجا( برایم کاری را انجام بده) ابهام دارد و مجمل است . یعنی ما نمی دانیم منظور آمر از کاری را برایم انجام بده چه کاری است

حال اگر آمر به مامور بگوید، منظور از کار در اینجا خرید کتاب است:

به جمله اول( کاری را انجام بده) مجمل می گویییم

به جمله دوم(خرید کتاب) بیان میگوییم

 

پس بیان لفظی است که لفظ ما قبل خود را که ابهام دارد توضیح می دهد  وآن را مبین و واضح می سازد

همان طور که دیدیم بیان،بعد از لفظ مجمل می آید ،یعنی لفظ بیان با تاخیر می آید. به همین علت این مبحث را تاخیر بیان می نامیم

 

انواع تاخیر بیان:

1 - تاخیر بیان از وقت خطاب

2 - تاخیر بیان از وقت حاجت

به دو جمله زیر دقت نماییید:

جمله اول : اگر آمر به مامور در روز اول ماه بگوید که در روز بیستم ماه برایم کاری را انجام بده (مجمل) و سپس در روز پانزدهم ماه بگوید که منظور از کار، خریدن کتابی برای من است(بیان)

جمله دوم : اگر آمر به مامور در روز اول ماه بگوید که در روز بیستم ماه برایم کاری را انجام بده (مجمل) و سپس در روز بیست و پنجم ماه بگوید که منظور از کار، خریدن کتابی برای من است(بیان)

در جمله اول،بیان قبل از زمان عمل امده و در جمله دوم بعد از زمان عمل آمده

به جمله اول تاخیر بیان از وقت خطاب میگویییم

به جمله دوم تاخیر بیان از وقت حاجت میگویییم

 

تاخیر بیان از وقت خطاب اشکالی ندارد و جایز است

تاخیر بیان از وقت حاجت جایز نیست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۳۰
هادی کاویانمهر

اقسام خبر  :

الف ) متواتر : 1 .لفظی .2 . معنوی
ب) واحد) 1 . صحیح 2 . موثق 3 . حسن. 4 . ضعیف

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۹
هادی کاویانمهر

اقسام استصحاب  :

یکی از اقسام استصحاب،استصحاب وجودی و استصحاب عدمی است :


استصحاب وجودی
=>  یعنی به وجود چیزی در زمان قدیم یقین داشته باشیم و اکنون به وجود و بقای آن شک کنیم.
استصحاب عدمی =>   یعنی به عدم و نبودن چیزی در زمان قدیم یقین داشته باشیم و اکنون به وجود آن شک کنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۸
هادی کاویانمهر

شک در مقتضی : یعنی شک در قابلیت بقاء.

شک در وجود رافع :یعنی شک در وجود چیزی که قضیه را از بین می برد.

شک در رافعیت موجود: یعنی زمانی که شک در تآثیر و صحت رافع داریم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۷
هادی کاویانمهر

استصحاب قهقرایی ( استصحاب وارونه )

 یکی از شرایط اجرای اصل استصحاب، وجود متیقن سابق و مشکوک لاحق است. حال اگر مسئله ای اینگونه نباشد بلکه بالعکس فرمول ما باشد، یعنی مشکوک ، سابق باشد و متیقن ، لاحق باشد .اگر در اینجا بخواهیم استصحاب کنیم، استصحاب وارونه نام دارد.
پس  :    

*  استصحاب عادی   =>   یقین سابق + شک لاحق ( جدید )

* استصحاب وارونه  =>   شک سابق + یقین لاحق ( جدید )


مثال برای استصحاب وارونه  :
مثلا" شک داریم که قبلا" زید عادل بوده یا نه ، ولی یقین داریم که الآن عادل است .

 حجیت استصحاب وارونه :
*  برخی اصولیون آنرا حجت می دانند
اکثر اصولیون آنرا حجت نمی دانند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۶
هادی کاویانمهر

استعمال - به کار بردن - لفظ در معنای لغوی اش را استعمال لغوی می گوییم

مثلاً معنای لغوی لفظ شیر حیوان درنده است، اگر ما این لفظ را در معنای شیر به کار ببریم، به این استعمال ما، استعمال لغوی می گویند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۳
هادی کاویانمهر

قیاس دارای ارکانی است که عبارتند از:

1. اصل = آنچه که حکم شرعی آن را می دانیم

2. فرع = آنچه که حکم شرعی آن را نمی دانیم

3. علت = آنچه که بین اصل و فرع مشترک است

4. حکم اصل

مثلاً اگر شارع گفت : الخمر حرام لانه مسکر = یعنی شراب انگور مست کننده است و حرام است ، و مجتهد بخواهد از طریق قیاس، حکم فقاع (آب جو)  را مشخص نماید، اصل عبارت است از خمر ( چون حکمش را می دانیم )، فرع عبارت است از فقّاع ( چون حکمش را نمی دانیم )، علت عبارت است از اِسکار ( چون بین اصل و فرع مشترک است = مست کننده بودن بین اصل و فرع مشترک است ) و حکم اصل عبارت است از حرمت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۷ ، ۱۵:۲۱
هادی کاویانمهر

بعضی از اعمال را خداومد واجب نموده ( مانند نماز و روزه و خمس و زکات و شستن لباس نجس و ... )

حال بدانید که برای انجام بعضی از اینها باید قصد قربت به خداوند داشته باشیم و برای انجام برخی نیاز به داشتن قصد قربت نیست

مثلا برای انجام نماز باید قصد قربت داشته باشیم و اگر قصد قربت به خدا نداشته باشیم نماز باطل است

برای انجام بعضی دیگر نیاز به قصد قربت به خداوند ندارم، مانند شستن لباس نجس

احکام تعبدی آنهایی ند که برای انجامشان باید قصد قربت به خداوند متعال داشته باشیم

نکته: به آنهایی که برای انجامشان قصد قربت به خداوند لازم نیت، احکام توصلی می گوییم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۶:۳۴
هادی کاویانمهر

دلالت کلام بر چیزى‌ که عرفا مقصود گوینده است،اما صحت کلام او متوقف بر وجود این‌دلالت نیست،دلالت تنبیه یا ایماء نامیده مى‌شود.

مثال  ١ .گاهى انسان براى فهماندن یک مطلب به مخاطب،مستقیما منظور خود را بیان‌نمى‌کند،بلکه با ذکر معناى ملازم آن منظور خود را به‌طور غیرمستقیم مى‌فهماند.مثلاقاضى براى جلوگیرى از دروغگویى متهم یا شاهد به جاى اینکه مستقیما آنان را از این‌کارنهى کند مى‌گوید:«دروغ گفتن در محضر دادگاه،جرم و مستوجب مجازات است». یا اداره‌راهنمایى و رانندگى در یک چهارراه یا بزرگراه این جمله را در یک تابلو مى‌نویسد:«این‌چهارراه (یا بزرگراه) به‌وسیله دوربین‌هاى مداربسته کنترل مى‌شود».این عبارت به دلالت‌تنبیه به این معناست که:مقررات راهنمایى و رانندگى را رعایت کنید.بدیهى است که در این‌مثالها،صحت یا صدق کلام گوینده متوقف بر این دلالت نیست.


مثال  ٢ .در برخى موارد،کلام با یک قرینه لفظى یا غیرلفظى همراه است که از آن‌مى‌توان علیت یا شرطیت امرى را براى حکم موردنظر فهمید.مثلا از مجتهدى درباره حکم‌خرید و فروش مال مجهول سؤال مى‌شود و او در پاسخ مى‌گوید:«باطل است».از اقتران‌این کلام با عبارت سؤال‌کننده مى‌توان فهمید که جهل به‌مورد معامله،علت بطلان آن است. پس کلام به دلالت تنبیه بر شرطیت علم براى صحت معامله دلالت دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۶:۳۰
هادی کاویانمهر

عام:
عام به لفظى گفته مى‌شود که همه افراد و مصادیق مفهوم خود را دربرمى‌گیرد».به‌عبارت دقیق‌تر،عام لفظى است که بر شمول و فراگیرى مفهوم خود نسبت به همه افراد و مصادیقش دلالت مى‌کند.
مثلا«همه انسانها»عام است،زیرا شامل کلیه افراد و مصادیقى‌مى‌شود که مفهوم انسان بر آنها صادق است. لفظ«اموال»نیز عام است ،زیرا هرچه را «مال»نامیده شود، در بر مى‌گیرد.
خاص:
خاص به لفظى گفته مى‌شود که تنها برخى از افراد و مصادیق مفهوم عام رادربرمى‌گیرد- مثلا عبارت«بعضى انسانها»یا«تعدادى از دانش‌آموزان»،خاص است. همچنین لفظ«زنان»نسبت به«انسانها»خاص است؛زیرا تنها شامل بخشى از انسانهاست. یا دو لفظ «ایران» و «کشورهاى آسیایى»نسبت به لفظ«همه کشورها»خاص است ، زیرا تنها به‌یک یا چند کشور اشاره دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۶:۲۹
هادی کاویانمهر

نکته ای در مورد حکم ارشادی:

 موادی که ساختۀ دست قانون‌گذار جمهوری اسلامی هستند، ارشادی هستند.

مثال اول: ماده ۲۹۰ آیین دادرسی مدنی:
در هر موردی که رسیدگی به دلایلی از قبیل تحقیقات از مطلعین و گواهان یا معاینه محلی و یا هر اقدام دیگری که می‌بایست خارج از مقر دادگاه رسیدگی کننده به دعوا انجام گیرد و مباشرت دادگاه شرط نباشد، مرجع مذکور به دادگاه صلاحیت‌دار محل نیابت می‌دهد تا حسب مورد اقدام لازم معمول و نتیجه را طی صورت‌مجلس به دادگاه نیابت دهنده ارسال نماید. اقدامات مذکور در صورتی معتبر خواهد بود که مورد وثوق دادگاه باشد.
ـ این ماده ساختۀ دست قانون‌گذار جمهوری اسلامی است، در نتیجه ارشادی است.

مثال دوم: ماده ۳۴۰ آیین دادرسی مدنی:
در صورتی که در مهلت مقرر دادخواست تجدیدنظر به مراجع مذکور در ماده قبل تقدیم نشده باشد، متقاضی تجدیدنظر با دلیل و بیان عذر خود تقاضای تجدیدنظر را به دادگاه صادرکننده رأی تقدیم می‌نماید. دادگاه مکلف است ابتدا به عذر عنوان شده که به‌موجب عدم تقدیم دادخواست در مهلت مقرر بوده رسیدگی و در صورت وجود عذر موجه نسبت به پذیرش دادخواست تجدیدنظر اتخاذ تصمیم می‌نماید.
ـ این ماده ساختۀ دست قانون‌گذار جمهوری اسلامی است، در نتیجه ارشادی است.

 منبع: کلیدواژه های اصول فقه دانشگاهی
مولف: استاد روشنا روحانی
انتشارات کتاب آوا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۲۰:۱۳
هادی کاویانمهر

1ـ حقیقت قانونی:
یعنی حالتی که لفظ را در همان معنایی که مقنن قرار داده استعمال کنیم.

2ـ حقیقت شرعی:
یعنی حالتی که لفظ را در همان معنایی که شرع پیامبر(ص) قرار داده استعمال کنیم.

3ـ حقیقت متشرعه:
یعنی حالتی که لفظ را در همان معنایی که شارع (امامان بعد از پیامبر) قرار داده‌اند؛ استعمال کنیم.

4ـ حقیقت عرفی:
یعنی حالتی که لفظ را در همان معنایی که عرف قرار داده استعمال کنیم.

5ـ حقیقت لغوی:
یعنی حالتی که لفظ را در همان معنایی‌ که لغت‌شناسان در علم ‌‌لغت به عنوان معنای ‌حقیقی یک لفظ معرفی کرده‌اند، استعمال کنیم.

توضیحات بیشتر به همراه مثال و کلیدواژه را در کتاب منبع بخوانید

منبع: کلید واژه های اصول فقه دانشگاهی
استاد روحانی/ انتشارات کتاب آوا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۹
هادی کاویانمهر


واجب موقّت:آن است که زمان خاصى براى انجام دادن آن تعیین شده و شخص موظف است عمل خواسته شده را در زمان مشخص به انجام رساند؛مانند نماز،روزه و حج

واجب‌موقّت به دو قسم موسّع و مضیّق تقسیم مى‌شود:

واجب موسّع:آن است که زمان خاصى براى انجام دادن آن تعیین شده است،امااین زمان،بیش از مدت زمان لازم جهت انجام کار است،مانند نماز یومیه.مثلا وقت نمازظهر و عصر از اذان ظهر تا مغرب است که این زمان قطعا بیش از وقت لازم براى اداى این دونماز است.

واجب مضیّق:اگر زمان تعیین شده براى انجام واجب،دقیقا به اندازه مدت لازم‌جهت انجام عمل باشد،در این صورت واجب را واجب مضیّق مى‌نامند؛مانند روزه که زمان‌تعیین‌شده براى آن از اذان صبح تا مغرب است و انجام تکلیف هم دقیقا به‌همین اندازه به‌وقت نیاز دارد.

واجب غیرموقت:آن است که وقت و مهلت خاصى براى انجام آن تعیین نشده است.

واجب غیرموقت به دو قسم فورى و غیرفورى تقسیم مى‌شود.

واجب فورى:آن است که وقت خاصى براى آن تعیین نشده،ولى مکلّف باید آن رابه فوریت در اولین زمان ممکن انجام دهد و تأخیر در آن جایز نیست؛مانند نجات دادن‌غریق،پاسخ دادن به سلام و تطهیر مسجد.

واجب غیرفورى:آن است که زمان خاصى براى آن تعیین‌نشده و انجام آن هم فوریتى‌ندارد؛مانند به‌جاآوردن نماز قضا،پرداخت خمس و زکات.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۴:۵۴
هادی کاویانمهر

لفظى را که قانونگذار در معناى خاصى وضع کرده،حقیقت قانونى مى‌گویند .

مانند لفظ واخواهی  و ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۴:۵۳
هادی کاویانمهر

واجب مشروط:هرگاه وجوب عملى مشروط به حصول شرطى باشد،به‌گونه‌اى که تا شرط  مزبور حاصل نشود آن عمل هم وجوبى ندارد،آن را واجب مشروط مى‌نامند.

مانند حج که‌وجوب آن برافراد،مشروط و متوقف بر استطاعت است؛یعنى تا زمانى که مکلف،قدرت‌مالى و بدنى براى انجام حج نداشته باشد،حج بر او واجب نمى‌شود.وجوب خمس نیزمتوقف بر آن است که شخص در پایان سال پس از کسر هزینه‌هاى زندگى،مال دیگرى هم‌داشته باشد.

واجب مطلق:آن است که وجوب عمل متوقف بر امر دیگر و مشروط به شرطى نیست،مانند نماز.

مثال حقوقى:پرداخت نفقه اقارب(پدر و مادر و فرزند)مشروط به تمکّن و دارایى‌شخص است(ماده  ١١٩٨  ق.م.)؛ولى پرداخت نفقه زوجه مشروط به دارایى شوهر نیست،بلکه از این جهت مطلق است؛یعنى شوهر در هر صورت مکلف به پرداخت نفقه زوجه‌است(مستفاد از مواد  ١١٠۶  و  ١١٢٩  ق.م.).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۹
هادی کاویانمهر

امر و نهى از این جهت که هردو بیان‌کننده ی فرمان و طلب شخص بالاتر نسبت به زیردستان‌هستند باهم اشتراک دارند ؛لذا در هردو مورد الزام و تکلیف ایجاد مى‌شود و امتثال آن لازم‌است.گذشته از شباهتهاى این‌دو،مهم‌ترین تفاوت امر و نهى در مرحلهء امتثال ظاهرمى‌شود.براى امتثال و اطاعت از یک امر کافى است مکلف تنها یک بار آن عمل را انجام‌دهد.مثلا اگر بگویند:«این شخص باید جریمه پرداخت کند»،با یک بار پرداختن جریمه،امر مزبور اطاعت شده و تکلیف ساقط مى‌شود.ناگفته پیداست که این مطلب درصورتى‌است که قرینه‌اى بر لزوم تکرار عمل وجود نداشته باشد وگرنه با یک بار انجام عمل امتثال‌حاصل نمى‌شود اما در مورد نهى براى امتثال نهى یک بار ترک کردن عملى کافى نیست؛بلکه باید براى‌همیشه آن عمل ترک شود و اگر یک بار هم عمل نهى‌شده انجام شود،نهى مزبور اطاعت‌نشده است.مثلا اگر بگویند:«نوشیدن شراب ممنوع است»،براى اجراى این فرمان،بایدبراى همیشه از شرابخوارى پرهیز کرد و یک بار اجتناب کردن،نهى را ساقط نمى‌کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۷
هادی کاویانمهر

وقتی جمله‌ای (ماده قانونی ) داشته باشیم و بخواهیم ببینیم در رابطه ی با آنها باید به اصل برائت استناد کنیم یا به اصل عدم:
در ابتدا باید ببینیم آیا مسئله‌ی مورد بحث در آن جمله: 1- شبهه حکمیه است ، 2- شبهه موضوعیه است – 3- شبهه بین متباینین غیر محصوره است ؛ یا هیچ کدام از این موارد نیست؟
اگر یکی از این موارد بود؛ اصل برائت جاری می کنیم و اگر هیچ کدام از این موارد نبود؛ اصل عدم جاری می کنیم ( البته به شرطی یقین داشته باشیم که در آنجا نباید اصول دیگر عملیه مانند استصحاب و احتیاط و ... ) جاری گردد و یقین داشته باشیم که این ها جاری نمی شود و فقط یا برائت باید جاری شود و یا عدم )
مثال اول: شک کرده ایم به زنی که به زنا اکراه شده شلاق باید زد یا خیر؟ ( یعنی شک در حکمش داریم). 
مثال دوم: بر اساس ماده 876   قانون مدنی، با شک در حیات حین ولادت، حکم وراثت نمی شود
در مثال اول و دوم ؛ می دانیم که جای استصحاب و احتیاط و ... نیست و الان شک داریم که برات جاری کنیم و یا عدم :
در مثال اول در حکم شک کرده ایم ؛ لذا برائت جاری می کنیم و در مثال دوم ؛ نه در حکم و نه در موضوع و نه در متباینین محصوره بودن؛ لذات عدم جاری می کنیم . 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۷
هادی کاویانمهر

داخل بودن غایت در مغیّى‌
در بحث«غایت»این مسئله مطرح است که آیا حکمى که در جمله بیان شده شامل خودغایت هم مى‌شود یا نه؟به تعبیر اصولیان،آیا غایت،داخل در مغیّى(حکمى که غایت براى‌آن ذکر شده)است یا نه؟مثلا اگر شخصى بگوید:«تا فصل پنجم کتاب را خواندم»آیا این‌جمله بدین معناست که فصل پنجم کتاب را خوانده،یا اینکه تا ابتداى فصل پنجم را خوانده‌
است؟به بیان دیگر،آیا غایت(فصل پنجم)داخل در مغیّى(خواندن)است،یا خارج از آن؟
در ارزیابى این مسئله مى‌توان گفت که در این زمینه قاعدهء کلى وجود ندارد.غایت‌در موارد مختلف حکم متفاوتى دارد و باید با کمک شواهد قرائن موجود،حکم هر مورد رااستنباط کرد.علاوه بر این،داورى و فهم عرف نیز مى‌تواند راهنماى مطمئنى در این‌مسئله باشد.
مثال   .ماده  ١  قانون راجع به حفظ آثار ملى(مصوب  ١٣٠٩ ):«کلیهء آثار صنعتى و ابنیه واماکنى را که تا اختتام دورهء سلسله زندیه در مملکت ایران احداث شده...مى‌توان جزء آثارملى ایران محسوب داشت و در تحت حفاظت و نظارت دولت مى‌باشد».در این ماده نیزکلمه«اختتام»قرینه بر داخل بودن غایت در مغیّى است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۹:۱۹
هادی کاویانمهر

دلالت طبعى، از اقسام دلالت ذاتى است. هرگاه ملازمه بین دو چیز طبعى باشد; یعنى طبع انسان آن را اقتضا کند، به دلالت ناشى از آن، دلالت طبعى گفته مى شود; به این بیان که گاهى عقل انسان به علاقه طبعى علاقه اى که طبع انسان آن را اقتضا مى کند میان دال و مدلول، پى مى برد و به واسطه آن علاقه، از دال به مدلول منتقل مى شود; براى مثال، طبیعت انسان به گونه اى است که هنگام درد مى گوید: «آخ»; حال اگر شنیده شد که شخصى مى گوید: «آخ»، شنونده فوراً به دلالت طبعى که همان مقتضاى طبیعت این شخص است به وجود درد در این شخص منتقل مى شود.

منبع: فرهنگ نامه اصول فقه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۹:۱۸
هادی کاویانمهر

مسابقه وبلاگ برتر