بله، طبق قوانین موجود، فرزندان نامشروع حق دریافت شناسنامه با نام پدر را دارند و پدر موظف به اعلام ولادت فرزند و اخذ شناسنامه است.
بله، طبق قوانین موجود، فرزندان نامشروع حق دریافت شناسنامه با نام پدر را دارند و پدر موظف به اعلام ولادت فرزند و اخذ شناسنامه است.
اگر پدر نسب فرزند را انکار کند، میتوان با ارائه مدارک قانونی مانند اسناد زوجیت و نتایج آزمایشات DNA در دادگاه اثبات نسب به پدر را درخواست کرد.
بله، آزمایش DNA یکی از دقیقترین روشها برای ثابت کردن نسب پدری است و نتایج آن به عنوان مدرک در دادگاه معتبر است.
اماره فراش به معنای قانونی است که در صورت تولد کودک در بازه زمانی 6 تا 10 ماه پس از عقد، کودک به پدر نسبت داده میشود و نیازی به اثبات نسب نیست.
اثبات نسب به معنای اثبات رابطه خونی و خویشاوندی میان فرد و والدین است که در برخی موارد با استفاده از مدارک قانونی، آزمایشات پزشکی و شهادت شهود در دادگاه اثبات میشود.
در مواردی که موضوع اثبات نسب و الزام اداره ثبت به صدور شناسنامه مطرح میشود و تابعیت شخص متقاضی محل تردید است، و همچنین اطلاعات هویتی پدر وی مشخص نیست، تا زمانی که وضعیت تابعیت شخص از طریق مراجع قانونی ذیصلاح مشخص نشده باشد، دعوا قابل استماع نخواهد بود.
طبق رأی وحدت رویه شماره ۶۱۷ هیأت عمومی دیوان عالی کشور که در تاریخ ۳ تیر ۱۳۷۶ صادر شده و لازمالاتباع است، از نظر حقوق و تکالیف، تفاوتی بین فرزندان مشروع و نامشروع وجود ندارد، مگر در مورد ارث. طبق ماده ۸۸۴ قانون مدنی، رابطه توارث (ارث بردن) بین فرزندان نامشروع و والدین آنها منتفی است. اما سایر حقوق و تکالیف والدین طبیعی، مانند حضانت، ولایت و نفقه فرزند، همچنان پابرجاست. همچنین، والدین موظف به اعلام ولادت فرزند نامشروع به اداره ثبت احوال و اخذ شناسنامه برای او با نام پدر هستند.
ریاست محترم دادگاه خانواده
با سلام و احترام،
به استحضار آن مقام محترم میرساند که اینجانب، به موجب ازدواج شرعی و قانونی، صاحب یک فرزند پسر هستم. اما به دلیل ترک منزل توسط همسر و عدم امکان دسترسی به ایشان، و نیز عدم آشنایی با امور حقوقی، طی مراجعات مکرر به اداره ثبت احوال موفق به اخذ شناسنامه برای فرزندم نشدهام. این در حالی است که بیش از سیزده سال از تولد ایشان گذشته است.
موکل با وجود مشکلات فوق، توانسته است فرزند خود را در مدارس به نام خود ثبتنام کند؛ اما اکنون با تغییر سیستم آموزشی و عدم ارائه شناسنامه، از ادامه ثبتنام فرزند در مقطع بالاتر جلوگیری به عمل آمده است. لذا از محضر آن دادگاه محترم تقاضا دارم دستور لازم جهت استعلام از بیمارستان محل تولد فرزند و صدور گواهی ولادت صادر گردد. همچنین، درخواست اثبات نسب به عنوان مادر فرزند و صدور دستور برای صدور شناسنامه به نام مادر نیز مورد استدعا است.
مشخصات خواهان:
نام و نام خانوادگی – شماره ملی – آدرس مالک
مشخصات خوانده:
نام و نام خانوادگی – شماره ملی – آدرس متصرف
خواسته یا موضوع و بهای آن:
تقاضای صدور حکم مبنی بر خلع ید و پرداخت کلیه خسارات دادرسی
دلایل و منضمات دادخواست:
استشهادیه محلی، شهادت شهود عنداللزوم، سند مالکیت
شرح دادخواست:
با سلام،
احتراماً به استحضار میرساند اینجانب، به موجب سند رسمی شماره …… که در دفترخانه …… تنظیم شده است، مالک قانونی ۶ دانگ آپارتمان واقع در …………………….. با پلاک اصلی ……… و فرعی ………. میباشم. این ملک را در تاریخ …/…/… از پدر مرحومم خریداری نمودهام.
متأسفانه علیرغم اینکه هیچگونه اذن و اجازهای به خوانده محترم برای تصرف و استفاده از ملک مذکور ندادهام، ایشان بدون رضایت و با زور و قهر وارد ملک بنده شده و بهصورت غیرقانونی در آن ساکن هستند. با وجود درخواستهای مکرر، از تخلیه ملک امتناع کردهاند.
لذا با توجه به مالکیت قانونی اینجانب و تصرف غاصبانه خوانده، تقاضای رسیدگی و صدور حکم خلع ید از ملک مذکور را از محضر آن مقام محترم دارم.
ریاست محترم شعبه………………دادگاه عمومی(جزایی)…………………..
احتراماً به استحضار می رساند که اینجانب………………………وکیل متهم آقای…………………فرزند………………….سن…………………شغل……………… دارای/فاقد سابقه کیفری که در پرونده کلاسه………………….متهم به ایراد ضرب و جرح عمدی و فحاشی می باشد.با توجه به محتویات پرونده از دادگاه محترم تقاضای صدور حکم برائت متهم موصوف را خواستارم و دلایل اینجانب در رابطه با عدم انجام جرم توسط متهم به شرح ذیل است:
۱-در این پرونده حکایت از این قرار است که اتومبیل موکل اینجانب آقای………………..با اتومبیل شاکی در جاده فرعی تصادف میکند ،شاکی و موکل اینجانب با همدیگر جر و بحث می کنند ،و به همدیگر حمله ور شدند که همدیگر را بزند،که مردم آنان را از هم جدا کردند.
۲-بعد از پایان درگیری هیچیک از طرفین زخمی شده بودند و نه جای از آنها کبود شده بود،چون که هیچ کدام دست آنان به همدیگر نرسیده که همدیگر را بزنند.
۳-شهود شاکی که شهادت دادند،هیچ یک از آنان در محل درگیری حضور نداشتند و نمیدانم شاکی از کجا خود را زخمی کرد؟!در صورتی که در آنجا هیچ کدام همدیگر را نزده بودند.
۴-موکل اینجانب شهود خود را در دادگاه حاضر نمود و آنان شهادت دادند که هیچ گونه ضرب و جرح بین موکل اینجانب با شاکی رخ نداده است ،بلکه درگیری آنها لفظی بوده است.لذا از دادگاه محترم تقاضای صدور حکم برائت موکل خود را خواهانم.
ریاست محترم شعبه…
دادگاه خانواده شهرستان…….. باسلام و احترام؛ لایحه دفاعیه اینجانب……..(خوانده) در پرونده کلاسه شماره…..با موضوع مطالبه اجرتالمثل ایام زناشویی در وقت مقرر(…..) تقدیم حضور میگردد.
.با عنایت به نوع خواسته خواهان خانم……در دادخواست تقدیمی به دادگاه محترم، که مطالبه اجرتالمثل ایام زناشویی به مدت ۲۰ سال با جلب نظر کارشناس میباشد.
.اظهار میدارم که خواسته خواهان محترم با توجه به دلایل ذیل قابل استماع در دادگاه نمیباشد.
.با عنایت به ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده (دادگاه ضمن رأی خود با توجه به شروط ضمن عقد……و همچنین اجرتالمثل ایام زوجیت طرفین مطابق تبصره ماده ۳۳۶ قانون مدنی تعیین……) و ماده ۱۶ آییننامه اجرایی قانون حمایت خانواده (دادگاه باید ضمن صدور گواهی عدم امکان سازش یا حکم الزام زوج به طلاق، در مورد حقوق زوجه، موضوع ماده ۲۹ قانون، تعیین تکلیف نماید.)
.مطالبه اجرتالمثل ایام زناشویی منوط به طرح دعوای طلاق در دادگاه خانواده میباشد.
به عبارتی مطالبه اجرتالمثل ایام زوجیت باید در ضمن رسیدگی به دعوای طلاق یا بعد از صدور گواهی عدم امکان سازش انجام شود.
.در ما نحن فیه در حال حاضر زوجه در عقد خوانده میباشد و تا یومنا هذا دعوای طلاق در دادگاه خانواده طرح نگردیده است.
.با توجه به رای شماره……با خواسته الزام به تمکین زوجه، صادره از شعبه….دادگاه خانواده شهرستان….که با محکومیت خواهان (زوجه) قطعی شده دلالت بر تخلف زوجه از وظایف زناشویی میباشد.
.از لحاظ شرعی و قانونی خواهان محترم مستحق اجرتالمثل ایام زناشویی نیست.
با عنایت به ماده ۳۳۶ قانونی مدنی که بیان میدارد.
هرگاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام به عملی نماید که عرفا برای آن عمل اجرتی بوده یا آن شخص عادتا مهیای آن عمل باشد عامل، مستحق اجرت عمل خود خواهد بود.
مگر اینکه معلوم شود که قصد تبرع داشته است.
ملاک استحقاق اجرت را اثبات دستور دادن (استیفا کننده) زوج میداند.
در حالی که در ما نحن فیه خواهان محترم جهت اثبات دستور اینجانب دلیلی ارائه ننموده و طبق عرف زندگی مشترک در جامعه، زوجه عرفا و عادتا مستحق دریافت اجرت نمیباشد.
زوجه در این حالت باید عدم قصد تبرع خود را به اثبات رساند.
در اخر با تجدید احترام از دادگاه محترم تقاضای رد دعوای خواهان باتوجه به دلایل فوق را دارم.
ریاست محترم دادگاه………
احتراما به استحضار میرساند، اینجانب……..،خوانده پرونده شماره…….با موضوع دعوای مالکیت زمین به آدرس………با پلاک ثبتی………بوده و به وسیله تقدیم این لایحه دفاعیه قصد دارم خدمت آن مقام محترم بیان دارم زمینی که خواهان محترم، جناب آقای……….به موجب قولنامه……..، ادعای مالکیت آن را دارند با سند رسمی به شماره…..در مورخ………و قبل از تاریخ قولنامه ایشان، به بنده منتقل شده و از تاریخ انتقال سند تاکنون، بنده در خصوص فروش زمین مذکور نه شخصا و نه از طریق وکیل یا نماینده قانونی، اقدامی نکردهام.
سند رسمی به پیوست لایحه دفاعیه تقدیم محضر آن مقام محترم میگردد و از آن عالیجناب، خواستار صدور رای به بی حقی خواهان میباشم.
درخواست تأمین خواسته را باید تا قبل از اینکه حکم دادگاه قطعی شود در دادگاه مطرح کنید. چرا که بعد از صدور حکم قطعی، شما میتوانید با تشکیل پرونده اجرایی اموال محکوم را توقیف کنید و دیگر نیازی به تأمین خواسته نیست و علت تأمین خواسته، توقیف اموال بدهکار تا قبل از صدور حکم قطعی است.
الف) درخواست تأمین خواسته قبل از به جریان انداختن دعوای اصلی
به عنوان مثال شما از شخصی چکی دارید قبل از اینکه بخواهید دادخواست مطالبه وجه چک بدهید میتوانید درخواست توقیف اموال بدهکار را در قالب تأمین خواسته مطرح کنید. در اینجا شما صرفا با توجه به برگه چک و صدور گواهی عدم پرداخت درخواست خود را مطرح میکنید. درخواست شما به شعبه ارجاع می شود. دادگاه با توجه به اینکه مدرک شما چک (سند تجاری) است، بدون اینکه بخواهید مبلغی بابت خسارت احتمالی بگیرد در قالب رای قرار تأمین خواسته صادر میکند. بعد از اینکه قرار صادر شد شما باید ظرف 10 روز از تاریخ صدور قرار، اصل دعوای خود را با عنوان مطالبه وجه چک در دادگاه به جریان اندازید. در غیر این صورت درخواست قرار تأمین بیاثر می شود.
در اینجا میتوانید نمونه درخواست تامین خواسته قبل از دعوای اصلی را دریافت کنید. این درخواست در پرونده واقعی با موضوعی خاص بوده است.
ب) درخواست تأمین خواسته همراه با دادخواست دعوای اصلی
پیشنهاد ما به شما این است که درخواست تأمین خواسته خود را همراه با دعوای اصلی مطرح کنید. مگر اینکه شرایط دعوای اصلی فراهم نباشد. شما میتوانید نمونه دادخواست مطالبه وجه چک را به همراه درخواست قرار تأمین خواسته از اینجا دریافت کنید. این دادخواست در یک پرونده واقعی بوده است.
ج) درخواست تأمین خواسته در جریان رسیدگی به پرونده اصلی
در بعضی مواقع رسیدگی به پرونده اصلی ممکن است بسیار زمانبر شود. در نتیجه میتوانید قبل از اینکه رأی قطعی صادر شود درخواست توقیف اموال خوانده را از دادگاه بخواهید. ممکن است پرونده شما در دادگاه بدوی یا تجدیدنظر باشد. در هر صورت شما میتوانید یا با دادخواست جداگانه یا با لایحه درخواست تأمین خواسته یا شفاها در دادگاه مطرح کنید. در صورت اخیر، دادگاه در صورتجلسه نوشته و درخواست کننده آن را امضا میکند.
1) نوشتن درخواست تامین خواسته
2) مراجعه به دفاتر خدمات الکترونیکی قضایی و ثبت درخواست تامین خواسته. (اگر وکیل کار شما را انجام دهد نیازی به مراجعه به دفاتر خدمات نیست و سریعتر کارتان انجام میشود).
در این مرحله بعد از مراجعه به دفتر خدمات الکترونیکی قضایی با پرداخت هزینه دادرسی درخواست خود را ثبت میکنید. توجه داشته باشید که اگر صرفا بخواهید درخواست تأمین خواسته را ثبت کنید هزینه آن غیرمالی بوده و با توجه به مدارکتون هزینه آن حدود 200 هزارتومان (مبلغ تقریبی است) میشود اما اگر درخواست تامین خواسته با دعوای اصلی ثبت شود هزینه دعوای اصلی جداگانه باید پرداخت شود.
3) ارجاع درخواست به دادگاه مربوطه و تعیین شعبه.
4) به محض تعیین شعبه سریعا به دادگاه مراجعه کنید و موضوع را پیگیری نمایید.
5) مدیر دفتر دادگاه باید درخواست شما را سریعا به قاضی برساند و بعد قاضی شعبه قرار تامین خواسته را با توجه به مدارک شما قبول میکند.
6) بعد از صدور رای در خصوص تأمین خواسته باید سریعا به دادگاه مراجعه کنید و در واحد اجرای احکام دادگاه پرونده تشکیل دهید. سپس سریعا درخواست توقیف اموال شخص را بدهید. اگر درخواست تأمین خواسته خود را به وکیل مطمئن واگذار کنید فرآیند تأمین خواسته سریعا انجام میشود.
طلبکار باید بسیار مراقب باشد که در دام تبدیل تعهد نیوفتد. چرا که وقتی تبدیل تعهد انجام شود، تعهد اصلی با تضامین آن از بین میرود و تعهد جدید جایگزین آن میشود.
به عنوان مثال خسرو به موجب یک قراردادی از محمد 100 میلیون تومان طلبکار است. خسرو با تلاش و پیگیری زیاد و طرح دعوای حقوقی، النهایه جلب محمد را گرفته و وی را دستگیر میکند. خسرو در کلانتری با محمد توافق میکند که به جای پول، کالای دیگری از محمد تحویل بگیرد. به محض امضای توافق، تعهد اصلی که پرداخت 100 میلیون از محمد بود از بین میرود و تعهد جدید (تحویل کالا) جایگزین میشود. حال ممکن است برای تعهد اصلی، به موجب قرارداد تضمین سنگین در نظر گرفته باشید که با تبدیل تعهد کلا تضمین از بین میرود و دیگر به تعهد جدید، تضمینی تعلق نمیگیرد.
نکته اول: تبدیل تعهد در بعضی موارد در موضوع تعهد اتفاق میافتد. یعنی موضوع تعهد عوض میشود. موضوع تعهد اصلی عوض میشود و موضوع تعهد جدید جایگزین میشود. مثل گندم به جای برنج
نکته دوم: در برخی موارد، منشأ یا سببی که تعهد از آن ایجاد شده است تغییر میکند. مثلا شخصی به موجب قرارداد اجاره، 100 میلیون تومان بابت اجارهبها بدهکار میشود. یعنی منشأ یا سبب ایجاد تعهد قرارداد اجاره است. طرفین توافق میکنند که مبلغ بدهی به عنوان عقد قرض باشد. در این صورت مقررات عقد قرض بر رابطه بین دو نفر جاری است.
نکته سوم: ممکن است این موضوع پیش آید که شخص ثالثی به یک طلبکار مراجعه میکند و بدهی بدهکار را بر عهده میگیرد. در این صورت دین از بدهکار اصلی به شخص ثالث منتقل میشود. این مورد تبدیل تعهد نیست و به نوعی «انتقال دین» به شمار میآید.
نکته چهارم: در هر سه مورد بالا در صورتی که تبدیل تعهد انجام شود یا انتقال دین صورت گیرد، چنانچه برای تعهد اصلی، تضمیناتی وجود داشته باشد با تبدیل یا انتقال تعهد، تمامی تضمینات از بین میرود. مگر اینکه تضمینات در توافق جدید مجددا آورده شود.
نکته پنجم: ممکن است طلبکار به شخص ثالث مراجعه کند و بگوید از فلانی 100 میلیون تومان طلبکارم به تو انتقال میدهم. این مورد نیز تبدیل تعهد نیست و انتقال طلب حساب میشود. انتقال طلب در چک بسیار اتفاق میافتد. مثلا دارنده چک با ظهرنویسی چک را به ثالث منتقل میکند.
نکته ششم: در انتقال طلب، تضمینها از بین میرود مگر در خصوص اسناد تجاری (چک، سفته و برات) که تضامین آن نیز منتقل میشود.
تبدیل تعهد به این معنی است که شخص متعهد و کسی که تعهد به نفعش شده (متعهدله) توافق میکنند، متعهد به جای تعهد قبلی، تعهد جدیدی را انجام دهد. جایگزینی تعهدی به جای تعهدی دیگر. مثلا شخصی متعهد 50 کیلو برنج به دیگری بدهد اما توافق میکنند به جای برنج 100 گندم بدهد. (مواد 292 و 293 قانون مدنی). در این صورت تعهد اولیه با تمام تضامینش از بین میرود و تعهد جدید جایگزین میشود.
گاهی شرایطی پیش میآید که قراردادی خود به خود و بدون اراده طرفین منحل میشود. در این صورت به آن انفساخ یا منفسخ میگویند.
به عنوان مثال طرفین در قرارداد شرط میکنند «در صورتی که هر یک از طرفین به تعهدات خود عمل نکنند، قرارداد خود به خود منفسخ میشود». چنانچه هر یک از طرفین تعهد خود را انجام ندهند، قرارداد خود به خود از بین میرود و دیگر کاری از دست طرفین برنمیآید.
یا مثلا طرفین شرط میکنند «در صورت قوه قهریه مثل سیل، زلزله و… قرارداد منفسخ میشود». چنانچه اتفاقی بیوفتد که مشمول قوه قهریه باشد، قرارداد خود به خود منحل میشود.
نکته: در مواردی، قانون، قراردادی را خود به خود منفسخ اعلام کرده است.
مثال 1: در قرارداد بیع (خرید و فروش)، ماشینی از شخصی خریدهاید و پول آن را پرداخت کردهاید. در صورتی که ماشین به شما تحویل داده نشده و در دست فروشنده، خودرو از بین رفته است، قرارداد خو به خود منحل میشود. در این صورت فروشنده باید پول شما را بدهد. (ماده 387 قانون مدنی)
مثال 2) در قرارداد اجاره مطابق قانون، اگر حادثهای پیش آید که مورد اجاره از بین برود، قرارداد منفسخ میشود. یعنی خود به خود از بین میرود و موجر باید پول مستاجر بابت ودیعه را مسترد نماید. (ماده 483 قانون مدنی)
وقتی دو نفر قراردادی را به صورت صحیح و درست میبندند، اما بعد از انعقاد قرارداد برای یک طرف، این حق ایجاد میشود که به صورت یک طرفه قرارداد را منحل کند. به این منحل کردن قرارداد به صورت یک طرفه، فسخ میگویند. در نتیجه فسخ یعنی منحل کردن قرارداد به صورت یک طرفه.
دقت داشته باشید اصطلاح فسخ فقط زمانی است که یک طرف قرارداد حق دارد آن را برهم بزند. (منحل کند). در نتیجه فسخ در قرارداد صحیحی است که یک طرف فقط حق دارد قرارداد را منحل کند.
نکته: کسی که حق فسخ قرارداد را دارد، اگر بخواهد قرارداد را فسخ کند باید الزاماً، اظهارنامه رسمی برای طرف ارسال کند. عدم ارسال اظهارنامه به منزله انصراف از فسخ است.
نکته: کسی که برایش حق فسخ ایجاد شده است باید فوری آن را انجام دهد. عدم انجام فوری حق فسخ باعث از بین رفتن آن میشود.
غلط رایج: اگر دقت کنید در بنگاه املاک، این غلط رایج را به کار میبرند: «تشریف بیاورید قرارداد را فسخ کنیم». استفاده از اصطلاح فسخ در این جمله غلط است. چرا که وقتی طرفین قرارداد تصمیم میگیرند قرارداد را منحل کنند به آن فسخ نمیگویند. اصطلاح درست آن «اقاله» یا «تفاسخ» است. اصطلاح فسخ، یک طرفه منحل کردن قرارداد را در خود دارد.
مثال 1) شما ملک خود را به شخصی میفروشید، در قرارداد بیع، شرط میکنید « در صورت برگشت هر یک از چکهای خریدار، فروشنده حق فسخ قرارداد را دارد». در صورتی که چک خریدار برگشت بخورد، فروشنده میتواند قرارداد را فسخ کند. به این مورد خیار تخلف از شرط میگویند. یعنی خریدار از شرط و تعهد قرارداد تخلف کرده و برای فروشنده، خیار (حق فسخ) ایجاد شده است.
نمونه اظهارنامه اعلام فسخ قرارداد به دلیل تخلف از شرط
مثال 2) شما ماشینی خریداری میکنید، بعد از خرید ماشین و پرداخت مبلغ آن، متوجه میشوید ماشین عیب و نقص دارد. در این صورت برای شما خیار عیب ایجاد میشود. یعنی میتوانید قرارداد را فسخ کنید و در صورتی که در قرارداد خسارتی تعیین شده باشد از فروشنده بگیرید.
زمانی که به یک عقد یا قرارداد میگویند باطل است، انگار از ابتدا هیچ قراردادی بسته نشده است. قرارداد باطل در مقابل قرارداد صحیح میآید. اثر قرارداد باطل از ابتدا است. یعنی از ابتدا انگار قراردادی بسته نشده است. بر خلاف باطل بودن، در مواردی که قراردادی فسخ، اقاله و منفسخ میشود، اثر آن از زمان فسخ، اقاله و منفسخ جاری میشود.
وقتی دو نفر قراردادی را با هم میبندند باید شرایط آن قرارداد را رعایت کنند. اگر شرایط یک قرارداد را رعایت نکنند، به منزله این است که انگار قراردادی بسته نشده است.
مثال 1: شما برای اجاره یک واحد آپارتمان، با موجر یا مالک قرارداد اجاره منعقد میکنید اما مدت قرارداد اجاره را ذکر نمیکنید، در این صورت قرارداد شما باطل است. و انگار هیچ قراردادی نبستهاید. چرا که ذکر مدت اجاره در اجارهنامه از شرایط اصلی قرارداد است.
مثال 2: شما قصد دارید ملکی خریداری کنید. بعد از انتخاب یک ملک، مالک آن یک شخص دیوانه یا کودک است. در صورتی که با چنین مالکی قرارداد ببندید، معامله باطل است و انگار هیچ گونه معاملهای از ابتدا منعقد نکردهاید. دلیل باطل بودن این است که مطابق قانون مدنی معامله با مجنون یا صغیر به دلیل محجور بودن و عدم اهلیت و عدم تشخیص، باطل است.
مثال 3: فک کنید اشخاصی فرزند شما را گروان گرفتهاند و از شما در ازای آزادی فرزندتان، میخواهند که ملک یا ماشین خود را بفروشید. در این صورت نیز قرارداد فروش ملک یا ماشین شما باطل است. چرا که یکی از شرایط اصلی قرارداد، داشتن قصد فروش است و مجبور کردن هر شخصی به دلیل اینکه قصد وی را از بین میبرد، معامله را باطل میکند.
مواردی دیگر هم وجود دارد که قرارداد را باطل میکند. شرایط اساسی صحت کلیه قراردادها در ماده 190 قانون مدنی آمده است.