⚖به روز بودن دانشجویان حقوق و پاسخگویی به سوالات هموطنانم.⚖بابیش از10سال سابقه حقوقی

۲۰۸۰۵ مطلب توسط «هادی کاویان مهر» ثبت شده است

علم قاضی .

«علم» به معنای دانستن، دانش، معرفت و شناخت، یقین، اظهار کردن، روشن نمودن، دلیل، حجت، برهان و درک و فهم نسبت به حقیقت امری و در مقابل جهل و نادانی است.
در اصطلاح فقهی و حقوقی، علم قاضی در معانی زیر به کار رفته است:
۱) داشتن وصف دانش و آگاهی و درجه ای از دانش که برای قضاوت لازم و ضروری است.
۲) آگاهی و دانشی که برای دادرس از طریق ادله ابرازی و با خواندن و بررسی پرونده و تحقیق از اصحاب دعوا حاصل می شود.
این نوع علم قاضی را علم «حصولی» یا علم «حاصل از ادله» گویند.
آگاهی و دانش شخصی که خارج از پرونده و ادله ابرازی و از طریق شنیدن، دیدن و... حاصل می شود.
این نوع علم قاضی را علم «شخصی» یا علم «ناشی از حضور قاضی» گویند.
● ادله و وجوه اعتبار علم قاضی
۱) اعتبار و حجیت علم قاضی:
قائلان به اعتبار و حجیت علم قاضی به مفهوم آیه ۲ سوره نور و نیز آیات ۴۲، ۴۴، ۴۵، ۴۸ و ۴۹ سوره مائده مبنی بر دلالت جواز حکم قاضی به علم خود مطابق آنچه از جانب خداوند نازل شده است، استناد می کنند.
آنچه از این آیات استفاده می شود این است که موضوع حکم تحقق عنوانی است که خداوند مجازاتی برای آن وضع کرده است. ازاین رو علم به تحقق چنین عنوانی، حاکی از علم به موضوع و جواز قضاوت و درنهایت، مجوز قضاوت مطابق علم شخصی است. عدم امتثال از علم قاضی، مخالف آیات شریفه خواهد بود.
۲) اجماع:
از دیگر ادله مبنی بر حجیت علم قاضی «اجماع» است. در کتاب جواهر آمده است: «قضات غیر از امام معصوم(ع) نیز می توانند بر طبق علم خود در حقوق مردم قضاوت کنند; اما در مورد حقوق الهی، ۲ نظر وجود دارد که نظر صحیح تر، جواز قضاوت بر طبق علم شخصی است.
۳) دوری از فسق:
حکم به علم مستلزم دوری از فسق است. چنانچه دعوایی نزد قاضی مطرح شود و وی نسبت به موضوع عالم باشد، ناچار یا باید مطابق علم خود حکم کند، یا برخلاف علم خود حکم کند یا از صدور حکم خودداری کند. صدور حکم در فرض دوم مستلزم فسق است و در فرض سوم نیز موجب استنکاف و توقف احکام می شود و به استناد قسمت اخیر ماده۳ قانون آیین دادرسی مدنی، دادرس مستنکف محسوب شده و مستحق مجازات آن خواهد بود.
۴) اولویت طریقیت علم قاضی به نسبت سایر ادله:
وقتی بینه در مقام قضاوت دارای حجیت بوده و اعتبار آن به جهت کاشفیت و طریقیت باشد، بدیهی است که علم قاضی به طریق اولی از اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود.
۵) وجوب اظهار حق و انکار منکر:
اگر یکی از واجبات، وجوب انکار منکر و اظهار حق باشد، قضاوت براساس علم قاضی هم یک امر مسلم و ضروری خواهد بود; زیرا در غیر این صورت باید قائل به عدم انکار منکر شویم. در صورت مراجعه طرفین به دادگاه، اگر قاضی علم به بطلان دعوای خواهان داشته باشد، حکم وجوب اظهار حق و انکار منکر او را مکلف می کند که برای اقامه این وجوب مطابق علم خود عمل کند.
● علم قاضی در فرقه های اسلامی
در فقه امامیه جایز است امام به علمش در همه موارد -مطلقا- حکم کند; اما در مورد سایر اشخاص (غیر از امام) این موضوع محل اختلاف است. قول مشهور این است که قاضی واجد شرایط نیز می تواند به علم خود -مطلقا- حکم کند. برخی دیگر معتقدند که قاضی در حقوق الناس جایز به انجام این کار است; اما در حق الله مجاز نیست. بعضی دیگر نیز برخلاف قول قبلی می گویند که در حق الناس نمی تواند; اما در حق الله مجاز است به علم خود عمل کند.در فقه حنفی اگر موضوع در حد خالص برای خداوند متعال باشد; مانند حد زنا و شرب خمر، قاضی مجاز به استفاده از علم خود به جهت شبهه «موجبه» به خاطر قاعده «در الحد» نیست; اما اگر موضوع ناظر به حق الناس باشد; مانند حد قذف یا اموال و عقودی که مقصود از آنها مال است یا در غیراموال همچون نکاح و طلاق و قتل، قاضی می تواند به علم خود حکم کند. اگر شخصی پیش از تصدی امر قضا، عالم به حادثه باشد، یا بعد از تصدی به امر قضاوت در محلی غیر از حوزه قضایی خود نسبت به موضوعی علم و آگاهی یابد، یا در محلی قاضی بوده و به موضوعی نیز عالم باشد و سپس عزل شود و پس از مدتی مجددا ابلاغ قضایی دریافت کند.
در فقه مالکی، قاضی به علمش قضاوت می کند و در جرح و تعدیل نیز مطابق علم خود اقدام می کند; اما در آنچه به آن اقرار شده است، قاضی نمی تواند به علم خود عمل کند; «قاضی به علم خود در جرح و تعدیل اعتماد می کند; ولی به علم خود در شی» از اشیایی که اقرار نسبت به آن شده، حکم نخواهد کرد.» بااین وجود، در حدود و تعزیرات; مانند حد زنا یا محاربه یا سرقت یا شرب خمر به واسطه سقوط آنها به جهت شبهه و همچنین به سبب مستحب بودن استتار و پوشاندن آن نمی توان به علم خود قضاوت کرد; اما در حقوق الناس منعی در قضاوت به علم نیست; اعم از امور مالی یا حد قذف و در جرح و تعدیل نیز بلااشکال است.در مذهب حنبلی نیز قاضی نمی تواند مطلقا به علم خود قضاوت کند; مگر در جرح و تعدیل. اختلافی در این نیست که قاضی مجاز است به واسطه اقرار و شهادت در دادگاه حکم صادر کند و هنگامی که بشنود با ۲ شاهد نیز می تواند به علم خود عمل کند; زیرا از موضع تهمت خارج است یا منتفی است; اما حکم به علم در غیر آنچه شنیده یا دیده است قبل از تصدی قضاوت یا بعد از آن، جایز نیست.
● مسائل و اندیشه های قضایی پیرامون علم قاضی
۱) اعتبار ادله قانونی مانند شهادت، اقرار، اسناد و... مطلق است یا مقید؟ به عبارت دیگر، اگر قاضی علم به خلاف آن داشته باشد، چه وجهی دارد؟
اعتبار ادله قانونی مقید است به این که قاضی علم به خلاف آن نداشته باشد; زیرا ارزش و اعتبار ادله اختصاص به فرض جهل و شک دارد و آنچه از ادله حاصل می شود، رفع جهل و تردید است.بنابراین حجیت و اعتبار آن منحصر به مواردی است که علم به خلاف آن وجود نداشته باشد. اعتماد قاضی به ادله منوط به عدم علم نسبت به موضوع است; زیرا چنانچه قاضی باوجود داشتن علم، برخلاف آن عمل کند و طبق ادله ابرازی حکم کند، تنها در چهار مورد امکان اتخاذ تصمیم و صدور حکم -آن هم با شرایط و اما و اگرهای مربوط- وجود دارد که عبارتند از: قتل، سرقت موجب حد، مساحقه و لواط. به علاوه، عمل به علم خود در صورتی که مخالف صریح ادله ابرازی باشد، موجب خروج از بی طرفی بوده و قاضی را در مظان تهمت قرار می دهد. بنابراین اگر علم قاضی قبل از طرح دعوا حاصل شود; مانند این که خود شاهد صحنه نزاع و وقوع قتل باشد، در اینجا در جایگاه شاهد قرار می گیرد و با اعلام شهادت از موارد رد دادرس محسوب می شود. اگر علم قاضی پس از تبیین ادله به طور متعارف حاصل شده باشد، وارد و ناظر بر ادله خواهد بود نه معارض با آن. در نتیجه می توان گفت که اعتبار ادله قائم به علم قاضی به درستی و راستی آنهاست. با این تعبیر، علم قاضی دیگر محدود به همان چهار مورد نخواهد بود.
۲) آیا دادرس در جرایمی که برای اثبات آنها طرق خاصی پیش بینی شده، می تواند به علم خود حتی اگر از طریق متعارف حاصل شده باشد، عمل کند؟
همان گونه که بیان شد، قلمرو علم قاضی محدود و مقید است. در مواردی که اثبات آنها با ادله خاص و تحت شرایطی امکان پذیر است، قاضی نمی تواند به عمل خود عمل کند; زیرا اگر بتواند به علم خود عمل نماید، ۴ مرتبه اقرار و یا ۴ مرتبه شهادت در ۴ جلسه معنا ندارد; زیرا ممکن است با یک بار اقرار علم حاصل شود. علم قاضی در موارد چهارگانه قتل، مساحقه، سرقت موجب حد و لواط موضوع مواد ۲۳۱، ۱۹۹، ۱۲۸ و ۱۲۰ قانون مجازات اسلامی نیز محل تامل است; مگر این که علم قاضی را علم حاصل از ادله (علم حصولی) و ناشی از ادله ابرازی و تحقیق از اصحاب دعوا بدانیم. بنابراین به نظر می رسد دادرس در جرایمی که برای اثبات آنها طرق خاصی پیش بینی شده، نمی تواند به علم خود استناد کند; زیرا مقنن در این گونه جرایم نظر و عنایت خاصی را دنبال می کرده است.

نویسنده : دکتر بهرام بهرامی
عضو هیات علمی و قاضی دیوان عالی کشور

منبع : روزنامه مردم سالاری
۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

مثال‌هایی برای مفهوم مخالف.


مثال اول: ضمان دینی که سبب آن هنوز ایجاد نشده است باطل است.
مفهوم مخالف این ماده : ضمان دینی که سبب آن ایجاد شده باشد باطل نیست.
* باطل است در منطوق و باطل نیست در مفهوم؛ دو حکم هستند که اولی منفی و دومی مثبت است (یعنی حکم مفهوم و منطوق از حیث مثبت و منفی بودن عکس هم است؛ در نتیجه به این مفهوم؛ مفهوم مخالف می‌گوییم).
مثال دوم: اگر در حواله محیل مدیون محتال نباشد احکام حواله جاری نیست.
مفهوم مخالف: اگر در حواله محیل مدیون محتال باشد احکام حواله جاری است.
* جاری نیست در منطوق و جاری است در مفهوم؛ دو حکم هستند که اولی منفی و دومی مثبت است (یعنی حکم مفهوم ومنطوق از حیث مثبت و منفی بودن عکس هم است؛ در نتیجه به این مفهوم؛ مفهوم مخالف می‌گوییم).
مثال سوم: هر گاه کسی بر حسب امر دیگری اقدام به عملی نماید که عرفاً برای آن عمل اجرتی بوده، عامل مستحق اجرت عمل خود خواهد بود.
مفهوم مخالف: هر گاه کسی بدون امر دیگری اقدام به عملی نماید؛ عامل مستحق اجرت عمل خود نخواهد بود.
* خواهد بود در منطوق و نخواهد بود در مفهوم؛ دو حکم هستند که اولی مثبت و دومی منفی است (یعنی حکم مفهوم ومنطوق از حیث مثبت و منفی بودن عکس هم است؛ در نتیجه به این مفهوم؛ مفهوم مخالف می‌گوییم).
مثال چهارم: در قرآن آمده است که: اگر فرد فاسقی خبری برای شما آورد، درباره‌اش تحقیق بکنید.
مفهوم مخالف: اگر فرد عادل برای شما خبری آورد؛ تحقیق و تفحّص نکنید.
* بکنید در منطوق و نکنید در مفهوم؛ دو حکم هستند که اولی مثبت و دومی منفی است (یعنی حکم مفهوم ومنطوق از حیث مثبت و منفی بودن عکس هم است؛ در نتیجه به این مفهوم؛ مفهوم مخالف می‌گوییم).

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

حقیقت شرعیه.

شکى نیست در اینکه پس از ظهور اسلام تصرّفاتى در لغات عربى بعمل آمده و شارع (ص) واژه‌هائى را که قبلا بمعانى وضعیّه خود اختصاص داشته‌اند در احکام و عبادات خاصّۀ که جزو شریعت اسلام بوده‌اند بکار برده است مثلا لفظ صلوة که قبلا بمعنى دعا بوده بعدا در لسان شرع در مقابل عبادت مخصوصۀ که داراى ارکان و رکعات خاصه است استعمال گردیده و یا لفظ زکوة که قبلا بمعنى نموّ بوده در مقابل اداى مال مخصوص و یا کلمۀ حجّ که در لغت بمعنى مطلق قصد بوده در مقابل مناسک مخصوصۀ بکار برده شده است، ولى آیا این استعمال‌ها بطریق حقیقت صورت گرفته یا مجاز؟ یعنى شارع اسلام این الفاظ را از معانى اصلیه خود نقل و در مقابل معانى جدیده وضع نموده است؟ یا بدون اینکه آنها را از معانى اصلیه منتزع سازد مجازا و با ضمّ قرینۀ صارفه در معانى جدیده استعمال کرده است؟

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

تعریف عام .

عام به لفظى گفته مى‌شود که همه افراد و مصادیق مفهوم خود را در بر مى‌گیرد. به‌عبارت دیگر، عام لفظى است که بر شمول و فراگیرى مفهوم خود نسبت به همه افراد و مصادیقش دلالت مى‌کند.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

مثال‌هایی برای خاص در اصول فقه.

مثال اول: اشیایی که مالک آن را برای عمل زراعت اختصاص داده باشد، از قبیل گاو و گاومیش و ماشین و اسباب و ادوات زراعت و تخم و غیره و به طور کلی هر مال منقول که برای استفاده از عمل زراعت، لازم و مالک آن را به این امر تخصیص داده باشد، از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال، جزو ملک محسوب و در حکم مال غیرمنقول است و همچنین است تلمبه و گاو و یا حیوان دیگری که برای آبیاری زراعت یا خانه و باغ اختصاص داده شده است.
مثال دوم: سند ولادت اشخاصی که ولادت آنها در مدت قانونی به دایره سجل احوال اظهار شده رسمی است.
مثال سوم: اتباع خارجه مقیم در خاک ایران، از حیث مسائل مربوطه به احوال شخصیه و اهلیت خود و همچنین از حیث حقوق ارثیه، در حدود معاهدات، مطیع ‌قوانین ‌و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

تعریف نهی در اصول فقه .

نهی در لغت، به معنای منع و باز داشتن (= زجر) است و در اصطلاح اصول آن است که شخصى با مقام بالاتر، دیگرى را که در رتبه پایین‌ترى قرار دارد از انجام کارى باز دارد و منع کند.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

دلالت امر بر فور و تراخی.

 فور یعنی اَمر آمر را فوراً انجام دهیم و تراخی یعنی اَمر آمر را با تاخیر انجام دهیم.
به‌نظر مشهور اصولیان، امر هیچ دلالتى بر لزوم فوریت یا جواز تأخیر ندارد، بلکه تنها طلب انجام عمل را بیان مى‌کند و فوریت یا تأخیر را باید با کمک قرائن و نشانه‌ها می‌فهمیم.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

تعریف امر در اصول فقه.

امر در اصول فقه یعنی دستور انجام کاری از فردی که در مرتبه ای بالاتر قرار دارد به شخص دیگرى که در مرتبه پایین‌ترى قرار دارد.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

فایده علم اصول فقه.

برای بیان فایده علم اصول فقه سه مطلب را مقدمتاً ذکر می‌کنیم:
1.  افعالی از انسان سر می‌زند که بعضی از این افعال اختیاری است؛ مثل نوشتن، خواندن و ... 
2. تمام افعال اختیاری انسان دارای حکمی است؛ مثلاً برخی افعال واجب، برخی حرام، برخی مکروه، برخی مستحب و برخی مباح‌اند.
3. حکم شرعی برخی از افعال انسان‌ها معلوم است و نیازی به استنباط ندارد؛ ولی بسیاری از افعال انسان‌ها حکم معلوم و مشخصی ندارند.
* علم اصول فقه؛ تنها علمی است که برای استنباط حکم افعالی که حکمشان معلوم نیست تدوین شده است. پس فایده علم اصول فقه این است که با استفاده از قواعد و ابزارهای آن می‌توانیم حکم افعالی که حکمشان معلوم نیست را به دست آوریم.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

وضع.

وضع در لغت به معنای نهادن و قرار دادن و گذاشتن است و در اصطلاح یعنی قرار دادن لفظی برای معنایی.
مثال اول: ‌ماده 116 قانون تجارت: شرکت تضامنی شرکتی است که تحت اسم مخصوصی برای امور تجارتی بین دو یا چند نفر با مسئولیت تضامنی تشکیل می‌شود.
* در این مثال، لفظ شرکت تضامنی برای شرکتی که در تحت اسم مخصوصی برای امور تجارتی بین دو یا چند نفر با مسئولیت تضامنی تشکیل می‌شود قرار داده شده است.
مثال دوم: ‌ماده 8 قانون تجارت : دفتر کل دفتری است که تاجر باید کلیه معاملات را لااقل هفته‌ای یک مرتبه از دفتر روزنامه استخراج و انواع مختلف آن را تشخیص و جدا کرده و هر نوعی را در صفحه مخصوصی در آن دفتر به طور خلاصه ثبت کند.
* در این مثال، لفظ دفتر کل برای دفتری که تاجر باید کلیه معاملاتش را لااقل هفته‌ای یک مرتبه از دفتر روزنامه استخراج و انواع مختلف آن را تشخیص و جدا کرده هر نوعی را در صفحه مخصوصی در آن دفتر به طور خلاصه ثبت کند قرار داده شده است.
مثال سوم: ‌ماده 10 قانون تجارت : دفتر کپیه دفتری است که تاجر باید کلیه مراسلات و مخابرات و صورت‌حسابهای صادره خود را در آن به ترتیب تاریخ ثبت نماید.
* در این مثال، لفظ دفتر کپیه برای دفتری که تاجر باید کلیه مراسلات و مخابرات و صورت‌حسابهای صادره خود را در آن به ترتیب تاریخ ثبت نماید قرار داده شده است.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

وضع تعیینی .

وضع تعیینى، حالتی است که فرد یا افرادى مشخص، لفظی را برای معنایی قرار می‌دهند.
مثال اول: ‌ماده 183 قانون تجارت : شرکت نسبی شرکتی است که برای امور تجارتی تحت اسم مخصوصی بین دو یا چند نفر تشکیل و مسئولیت هر یک از شرکاء به‌نسبت سرمایه‌ای است که در شرکت گذاشته‌اند.
* در این مثال، شخص معینی که همان مقنن است، لفظ شرکت نسبی را برای شرکتی که برای امور تجارتی تحت اسم مخصوصی بین دو یا چند نفر تشکیل و مسئولیت هر یک از شرکاء به‌نسبت سرمایه‌ای است که در شرکت گذاشته‌اند؛ قرار داده است.
مثال دوم: اسم‌هایی که پدران برای فرزندانشان انتخاب می‌کنند از مصادیق بارز وضع تعیینی‌اند.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

معانی امر.

لفظ امر چند معنا دارد، از جمله عبارتند از:
1: گاهی امر به معنای حادثه و رویداد تازه استعمال شده است.
2: گاهی امر به معنای حالت بکار رفته است.
3: گاهی امر به معنای فعل و کار استعمال شده است.
4: گاهی امر به معنای طلب آمده است.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

نسخ وجوب .

نسخ یعنی اینکه حکم قبلی با بیان جدیدی که رسیده، رفع شود. بدین شرح که عملی را مدت زمانی بر عبد از سوی مولا واجب شده بود و سپس وجوب را نسخ و رفع کند.
مثلاً در صدر اسلام مدتی مسلمانان وظیفه داشتند به سمت بیت‌المقدس نماز بخوانند، سپس دستور آمد که (فول وجهک سطر المسجد الحرام) وجوب نماز به سمت بیت‌المقدس نسخ شده در مثال دیگر خداوند در صدر اسلام واجب کرد که مسلمانان قصد نجوی (= گفتگوی خصوصی) با پیامبر (ص) را داشتند، صدقه دهند (یا ایها الذین آمنو اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواکم صدقه ذلک خیر لکم و اطهرفان لم تجدوا فان الله غفور رحیم) پس از آمدن این آیه غیر از علی (ع) بسیاری از مردم از نجوی و حتی از پرسیدن سؤال‌های عادی نیز خودداری کردند در نتیجه آیه ذیل نازل و آیه قبلی را نسخ کرد (ءاشفقتم ان تقدموا بین یدی نجواکم صدقات فاذلم تفعلوا و تاب الله علیکم فاقیموا الصلوه و آتوا الزکاه و اطیعوا الله و رسوله و الله خبیر بما تعملون) یعنی آیا ترسیدید که پیش از نجوای خود صدقاتی را مقدم کنید، زمانی که صدقه ندادید و خدا بر شما بخشید پس نماز را بپا دارید و زکات بدهید...
آیا با نسخ وجوب، اصل جواز فعل و اذن در فعل، به حال خود باقی می‌ماند یا از بین می‌رود؟ به عبارت دیگر در دو مثال اخیر الذکر با رفع لزوم نماز خواندن به سوی بیت‌المقدس یا رفع لزوم دادن صدقه، اصل جواز نماز به سوی بیت‌المقدس یا اصل جواز صدقه دادن باقی است، یا خیر؟ آیا با آمدن آیه دوم، اگر کسی که می‌خواست با پیامبر (ص) نجوی داشته باشد باز هم جایز بود صدقه دهد یا خیر؟ و در مثال دیگر آیا جایز است کسی به سوی بیت‌المقدس نماز بخواند با وصف نزول آیه (فول وجهک سطر المسجد الحرام)؟
نظر اول : نظر صاحب معالم و غزالی که معتقدند امر اول، دلالت بر بقای جواز نمی‌کند.
نظر دوم: قول علامه حلی در کتاب تهذیب که معتقد است امر اول، دلالت بر بقای جواز دارد.
نظر سوم: نظر علامه محمد رضا مظفر حق این ‌است که با نسخ وجوب، جوازی باقی نمی‌ماند.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

مطلق و مقید.

در اصطلاح اصول، «مقید» به لفظ یا معنایى گفته مى‌شود که همراه با وصف، حالت یا قید خاصى در نظر گرفته شود. در مقابل، «مطلق» لفظ یا معنایى است که بدون لحاظ وصف، حالت یا قید خاص موردنظر قرار گیرد.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

انصراف به علت کثرت وجود (انصراف بدوی).

منظور از انصراف بدوى این است که به علت کثرت وجود مصادیق و افراد چیزى در خارج، هنگام استعمال لفظ، ذهن از مصداق نادر به مصداق کثیر و غالب متوجه شود.
مثال اول: اگر قانون در جایی بگوید : به کارگران در صورت اخراج باید تاوان پرداخت شود، حال اگر مثلاً 90 درصد از کارگران را کارگران کوره‌پزخانه تشکیل بدهند و این اکثریت از تاوان گرفتن منصرف شوند، نمی‌شود گفت که منظور از این قانون، کارگران کوره‌پزخانه هستند یعنى همان 90 درصد و 10 درصد دیگر را شامل نمی‌شود بلکه در اینجا لفظ کارگران مطلق است و همه را شامل می‌شود و این‌گونه انصراف اطلاق را محدود نمی‌کند
مثال دوم: اصطلاح تعهد در حقوق مدنی منصرف به دین مالی، لیکن این انصراف بدوی است، با اندکی دقت تعهد غیر مالی را نیز در بر‌می‌گیرد و مانع اطلاق نیست.
* نکته: انصراف بدی مانع اطلاق نیست.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

انصراف ناشی از کثرت استعمال .

انصراف ناشی از کثرت استعمال برای جایی است که وقتی لفظ به ذهن خطور کند، ذهن به سمت فرد یا افرادی که بیشتر آن لفظ برایش استعمال می شود برود و از افرادی که کمتر برایش استعمال می شود روی گرداند.
مثال اول: لفظ مال در اثر کثرت استعمال، به اشیاء مادی گفته می‌شود.
مثال دوم: هر یک از خیارات بعد از فوت به ورثه منتقل می‌شود (منظور خیارات معاملات است نه خیار فسخ نکاح، یعنی از خیارات فسخ نکاح منصرف و مانع اطلاق).
* انصراف ناشی از کثرت استعمال مانع اطلاق است

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

نمونه ای از تخصیص در قرآن

و الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَدا وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون»(نور: 4)؛ و کسانی که نسبت زنا به زنان پاکدامن می‌دهند، سپس چهار گواه نمی‌آورند، پس هشتاد تازیانه به آنان بزنید، و هیچ‌گاه شهادتی از آنها نپذیرید، و آنانند که خود فاسقند.
این آیه به واسطه آیه بعدی تخصیص خورده و توبه‌کنندگان را از دایره عموم «الذین یرمون» خارج کرده است: «إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (نور: 5)؛ مگر آنان که پس از آن توبه کنند و به کار شایسته بپردازند، که خدا آمرزنده و مهربان است.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

نکاتی از قانون مجازات اسلامی(موضوع زنا).

ﻣﺎﺩﻩ 221 ق.م.ا:
ﺯﻧﺎ:

ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺟﻤﺎﻉ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﻠﻘﻪ ﺯﻭﺟﯿﺖ ﺑﯿﻦ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻭﻃﯽ ﺑﻪ ﺷﺒﻬﻪ ﻧﯿﺰ ﻧﺒﺎﺷﺪ.

ﺗﺒﺼﺮﻩ 1 :

ﺟﻤﺎﻉ ﺑﺎ ﺩﺧﻮﻝ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺗﻨﺎﺳﻠﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺘﻨﻪ ﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﻗُﺒُﻞ ﯾﺎ ﺩُﺑُﺮ ﺯﻥ ﻣﺤﻘﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.

ﺗﺒﺼﺮﻩ2 :

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻃﺮﻓﯿﻦ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﺑﺎﻟﻎ ﺑﺎﺷﺪ، ﺯﻧﺎ ﻣﺤﻘﻖ ﺍﺳﺖ ﻟﮑﻦ ﻧﺎﺑﺎﻟﻎ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺣﺴﺐ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﺗﺄﻣﯿﻨﯽ ﻭ ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ ﻣﻘﺮﺭ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ.

ﻣﺎﺩﻩ 222 ق.م.ا :

ﺟﻤﺎﻉ ﺑﺎ میت ﺯﻧﺎ ﺍﺳﺖ:

ﻣﮕﺮ ﺟﻤﺎﻉ ﺯﻭﺝ ﺑﺎ ﺯﻭﺟﻪ ﻣﺘﻮﻓﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻧﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻟﮑﻦ ﻣﻮﺟﺐ ﺳﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺗﺎ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭﭼﻬﺎﺭ ﺿﺮﺑﻪ ﺷﻼﻕ ﺗﻌﺰﯾﺮﯼ ﺩﺭﺟﻪ ﺷﺶ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﻣﺎﺩﻩ 223 ق.م.ا :

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﺯﻧﺎ، ﻣﺪﻋﯽ ﺯﻭﺟﯿﺖ ﯾﺎ ﻭﻃﯽ ﺑﻪ ﺷﺒﻬﻪ ﺑﺎﺷﺪ:

ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻭﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﯿﻨﻪ ﯾﺎ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻼﻑ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺣﺠﺖ ﺷﺮﻋﯽ ﻻﺯﻡ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﻮﺩ.

ﻣﺎﺩﻩ 224 ق.م.ا :

ﺣﺪ ﺯﻧﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺯﯾﺮ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ:

1 – ﺯﻧﺎ ﺑﺎ ﻣﺤﺎﺭﻡ ﻧﺴﺒﯽ

2 – ﺯﻧﺎ ﺑﺎ ﺯﻥ ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺯﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ.

3 – ﺯﻧﺎﯼ ﻣﺮﺩ ﻏﯿﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺯﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ.

4 – ﺯﻧﺎﯼ ﺑﻪ ﻋﻨﻒ ﯾﺎ ﺍﮐﺮﺍﻩ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺯﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺯﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ.

ﺗﺒﺼﺮﻩ 1 :

ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺯﺍﻧﯿﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ (ﺏ) ﻭ (ﭖ) ﺣﺴﺐ ﻣﻮﺭﺩ، ﺗﺎﺑﻊ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺯﻧﺎ ﺍﺳﺖ.

ﺗﺒﺼﺮﻩ 2:

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﯼ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﯿﻬﻮﺷﯽ، ﺧﻮﺍﺏ ﯾﺎ ﻣﺴﺘﯽ ﺯﻧﺎ ﮐﻨﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺣﮑﻢ ﺯﻧﺎﯼ ﺑﻪ ﻋﻨﻒ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺯﻧﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﻏﻔﺎﻝ ﻭ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺎﺑﺎﻟﻎ ﯾﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺭﺑﺎﯾﺶ، ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻭﯾﺎ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﺯﻥ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﺪﻥ ﺍﻭ ﺷﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺣﮑﻢ ﻓﻮﻕ ﺟﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ.

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

در چه ماههایی و چه جرایمی دیه افزایش می یابد.

بر خلاف تصور عموم فقط چهار ماه محرم، رجب، ذی القعده و ذی الحجه ماه حرام هستند (ماه صفر و رمضان جزء ماههای حرام نیستند).

در ماههای حرام فقط دیه قتل افزایش پیدا میکند و این افزایش شامل صدمات بدنی نمیشود تازه دیه قتل هم در صورتی افزایش پیدا می کند که صدمه و فوت هر دو در ماه حرام باشد مثلا اگر در ماه محرم با شخصی تصادف کنید و در ماه صفر فوت کند همان دیه عادی باید پرداخت شود…

دیه یک سوم افزایش پیدا می کند نه اینکه بر خلاف تصور عموم دو برابر شود…

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

فرق محتویات و مندرجات سند رسمی.

اسناد رسمی شامل دو قسمت است :

۱-محتویات

۲-مندرجات

میتوان گفت محتویات مربوط به فرم سند است یعنی آن فرم مادی و تشکیل دهنده فرم سند است که همه اسناد آن را دارند مثل تاریخ تنظیم سند – شماره دفتر خانه – موضوع سند چیست ؟ وکالت رضایت اقرار بیع قطعی ..امضاء طرفین تنظیم کننده سند و امضای سردفتر تنظیم کننده سند و امضاء دفتریاراین موارد محتویات سند است و در هر سندی به تفاوت وجود دارد .

مندرجات سند دو قسمت است:

1) اقاریر طرفین تنظیم کننده سند یعنی آنچه که طرفین اظهار می کنند یا طرف تنظیم کننده عنوان می کند و سردفتر در سند منعکس می کند
2) اظهار نظر خود سردفتر است. سردفتر ممکن است مثلا بنویسد که ثمن معامله نقدا پرداخت شده. این نظر خودش را می نویسد هویت طرفین را احراز می کند این نظر خودش است که در سند منعکس می گردد و از جمله مندرجات است آنچه که مربوط به مندرجات است همان اقرار طرفین به مطلبی است که توسط سردفتر در سند درج شده است و آنچه که مربوط به محتویات است آن چیزهایی است که سر دفتر به عنوان مأمور دولت که ناظر امر بوده در سند نوشته است مثل شماره، دفتر خانه، تاریخ تنظیم سند و نام و مشخصات طرفین و امضا طرفین و سردفتر.

ماده 70 ق . ث مندرجات و محتویات را جدا کرده است. قسمت اول ماده مزبور در رابطه با محتویات است و قسمت دوم ماده در رابطه با مندرجات و تبصره ای هم ذیل این ماده است که با توجه به ماده 1292 ق . م توضیح داده می شود.

مطابق این ماده از قانون ثبت آنچه مربوط به محتویات سند است، هیچکس نمی تواند منکر آن بشود و اگر منکر بشود مسموع نیست مگر این که مدعی جعلیت آن شود و در این قسمت اگر قاضی وارد رسیدگی به انکار شود، خودش قابل تعقیب است. رسیدگی به انکار نسبت به محتویات سند اینکه فردی بگوید که من به این دفتر خانه اصلا نرفته و این سند را امضا نکرده ام قاضی اگر وارد رسیدگی به انکار بشود خود قاضی قابل تعقیب است.

در مورد مندرجات نیز انکار مسموع نیست و مانند محتویات سند نباید وارد رسیدگی به انکار شد. طرف نمی تواند منکر مندرجات سند بشود و اگر هم منکر شود قاضی نباید به آن ترتیب اثر بدهد و وارد رسیدگی به انکار شود چون سند رسمی است ولی نسبت به مندرجات بر خلاف محتویات (غیر از ادعای جعل) قاضی می تواند به ادعای دیگر هم وارد رسیدگی شود. مثلا مدعی علیه می تواند بگوید به تعهد خود عمل کرده ام یا بگوید سند از جهات قانونی از اعتبار افتاده است ( قسمت اخیر ماده 1292 ق. م )

۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر