به روز بودن دانشجویان حقوق و پاسخگویی به سوالات هموطنانم.

۱۲۷ مطلب با موضوع «مطالب حقوق جزا وجرم شناسی :: منابعی درموردعلوم جنایی وکیفرشناسی وآسیب شناسی» ثبت شده است

گـرایش پسـانوگرا فمنیسم

این گرایش نیز «حذف مردسالاری» را محور عمده مطالعات خویش قرار داده است. پسـانوگراها بـه دلیل آن‌که با ارائه هرگونه تفسیر واحد و جهان‌شمول از جهان مخالفت می‌کنند، در‌ باب مسائل زنان نیز معتقدند: هـمه نـگرش‌های فمنیستی چون در جهت ارائه تفسیری واحد و جهان‌شمول از زنان برآمدند، دچار مشکل هستند.

بـه نـظر این دسته از فمنیست‌ها، اساسا ارائه تفسیری واحد‌ و کـلی‌ در بـاب واقـعیت، حقیقت، معرفت اخلاق و سیاست، در واقع تداوم فـرهنگ مـردسالارانه است، در حالی که در مقابل این‌گونه تفسیرها، چندگانگی و کثرت امری مطلوب و ضروری به نـظر مـی‌رسد.

میشل فوکو‌ و ژاک‌ دریدا، دو پسـانوگرای بـرجسته، تلاش کـردند تـفسیرهایی از فـمنیسم ارائه دهند. در حالی که دریدا در مباحث انـدیشه‌ای بـه «ساخت‌شکنی» توجه داشت، فوکو تلاش نمود تا بحث از «قدرت‌ و همبستگی‌اش‌ با دانـش» را گـسترش دهد.

به نظر دریدا، با تـوجه به دو قطبی بودن کـاربردهای زبـان، مانند زمین و آسمان، ماده و روح، زن و مـرد، بـاید این‌ها را از برداشت‌های ما‌ بعدالطبیعه‌ای‌ رها‌ ساخته، بنیادهای ساخته شده آن‌ را‌ مورد‌ سؤال قـرار داد، و بـه تعبیری دیگر، آن‌ها باید «سـاخت‌شکنی» شـوند. مـردسالاری علت است، امـا ایـن «زبان» است که مـردسالاری را‌ بـر‌ تمام‌ قلمرو فرهنگ و ادبیات حاکم کرده.

فوکو به‌ کل‌ مسأله جنسیت از جمله جایگاه و نـقش زنـان و ارتباط آن‌ها با تولید و توزیع قـدرت، کـه عمدتا مـردسالارانه یـا پدرسـالارانه هستند‌، نگریست‌.

به نـظر این دسته از فمنیست‌ها، خصلتی به نام «مؤنث‌» و «مذکر» وجود ندارد. اساسا روابطی که بر زنـان تـحمیل می‌شوند و برخوردهایی که میان دختر و پسـر تـفاوت ایـجاد مـی‌کنند‌، نـاشی‌ از‌ ساخت‌هایی اجتماعی هـستند کـه موجب بردگی زن در طول تاریخ شده‌ و باید‌ ساخت‌شکنی شوند. اما در عین حال، آن‌ها تأکید می‌کنند که ایـن مـسأله هـیچ ارتباطی با ازدواج‌ و نقش‌ مادری‌ ندارد.

بـر ایـن اسـاس، بـا تـوجه بـه نگرش فمنیست‌های پسانوگرا، شاهد تحوّل‌ در‌ گرایش‌ فمنیستی هستیم. در دهه 1990 علاقه فکری در نهضت فمنیستی از موضوعات سیاسی و اقتصادی‌ به‌ سمت‌ موضوعات فرهنگی، روان‌شناختی و زبان‌شناختی سوق پیدا کرده است. نـظریه‌پردازی درباره این موضوع در نوشته‌های‌ فمنیستی‌ فرانسوی یا ساختارگرایی و نظریه «فروپاشی» شکوفا شده است.

 

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

گرایش‌ سوسیالیستی فمنیسم

حذف نظام «سرمایه‌داری» و «مردسالاری‌» محور‌ مطالعه‌ فمنیست‌ها در این‌ نـگرش‌ هـستند. فمنیست‌های سوسیال معتقدند‌: برای‌ فهم مشکلات زنان و رهایی از آن‌ها باید هر دو نظام سرمایه‌داری و مردسالاری را به‌ طور‌ همزمان مورد مطالعه‌وارزیابی قرارداد، که از‌ این‌نظر‌ این‌یک‌نگرشی «دوگانه‌گرا‌» است‌.

مردسالاری‌ در جوامع سرمایه‌داری دارای‌ شـکل خـاصی است. اگرچه مردسالاری فرایندی فراتاریخی است و مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال‌ قدرت‌ می‌کردند، اما زمانی که جوامع به‌ سمت‌ سرمایه‌داری‌ پیش‌ رفتند‌، مردسالاری در چنین‌ جوامعی‌ دارای شکل خاصی شـده اسـت.

سیلویا والبی (1988)، یکی از متفکران برجسته این نگرش، معتقد است‌: تمایز‌ میان‌ حوزه عمومی و خصوصی هم به نفع سرمایه‌داران‌ است‌ و هم‌ مردان‌.

سرمایه‌داری‌ موجب گردید مردان به پیشرفت‌هایی نایل شـوند؛ بـرخی از آنـان به عرصه‌های سیاسی از جمله مـجلس دسـت یـافتند، در حالی که هیچ زنی به این عرصه‌ها راه‌ پیدا نکرد. مردان در حوزه عمومی توانستند به مبانی قدرت جدید بسیاری دست یـابند کـه زنـان را به آن‌ها راهی نبود. این مسائل موجب شـد کـه آنان به طور گسترده‌ بر‌ اعتقادات خانگی مسلط شوند.

بنابراین، فرودستی زنان در جامعه سرمایه‌داری تنها حاصل منطق سرمایه‌داری یـا مـردسالاری نـیست، بلکه نتیجه تغییری در منابع قدرت مردانه در پی گسترش سرمایه‌داری است‌. هـنگامی‌ که اقتصاد خانگی محدود گردید و تولید سرمایه‌داری جایگزین آن شد، مردان در موقعیت کسب مبانی قدرت جدید قرار گرفتند.

بـنابراین، از زمـان‌ پیـدایش‌ سرمایه‌داری، شکل مردسالاری نیز تغییر‌ پیدا‌ کرده است؛ مردسالاری خصوصی بـه مـردسالاری عمومی تبدیل شده است. در مردسالاری خصوصی، تنها زنان را در خانه نگاه می‌داشتند، در حالی که در‌ مردسالاری‌ عمومی مـردان در تـمام‌ حـوزه‌ها‌ بر زنان مسلط هستند.

این گرایش، رهایی زنان با «انقلاب اجتماعی» صـورت خـواهد پذیـرفت؛ چرا که اساسا جنس، طبقه، نژاد، سن و ملیت همگی ستم‌دیدگی زنان را پدید آورده‌اند و فـقدان‌ آزادی‌ زنـان، حاصل اوضاعی است که در آن، زنان در حوزه‌های عمومی و خصوصی به سلطه مردان در می‌آیند.

بنابراین، رهـایی زنـان تنها زمانی فراخواهد رسید که تقسیم جنسی کار در تمام‌ حوزه‌ها‌ از بین‌ برود. بـه بـیان دیـگر، روابط اجتماعی که مردم را به صورت کارگران و سرمایه‌داران و نیز زنان و مردان در‌ می‌آورند، باید از طـریق انـقلاب اجتماعی برچیده شوند. روابطی که‌ ریشه‌ در‌ خود ساختار اجتماعی و اقتصادی دارد و از این‌رو، هیچ چـیز کـم‌تر از ایـجاد تحوّل عمیق یا «انقلاب اجتماعی‌» ‌‌قادر‌ نیست یک چشم‌انداز نجات حقیقی را به زنان عرضه کـند.

بـر این‌ اساس‌، سوسیالیست‌های‌ متأخّر توسعه تحدید موالید رایگان، سقط جنین، مراقبت‌های درمـانی و بـهداشتی بـرای زنان، مراکز مراقبت از‌ کودکان، رسمی شدن کار در خانه از سوی دولت و سهیم شدن مردان در‌ پرورش کودکان را خواستار‌ شـدند‌.

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

گرایش رادیکالی فمنیسم

«نجات‌ زنان‌» و «حذف مردسالاری» محور اصلی‌ مطالعات‌ و مطالبات این دسـته از فـمنیست‌ها هـستند. این گرایش در مطالعات فمنیستی آن‌قدر حایز اهمیت است که حتی برخی از مـحققان مـعتقدند: جنبش اصلی فمنیسم در واقع همین گرایش رادیکالی است‌.
بر اساس این نگرش، به دلیل آن‌که هـیچ حـوزه‌ای از جامعه از تبیین مردانه برکنار نیست، نابرابری‌های جنسیتی ناشی از نظام مستقل مردسالاری اسـت.

هـرچند سیمون دوبووار، ایوانیگز و جرماین گرییر‌ از‌ جمله مـتفکران‌ اولیـه ایـن گرایش به شمار می‌آیند، اما در اثر فـعالیت سـیاسی افرادی همچون کیت میلت با نوشتن‌ کتاب سیاست جنسیتی (1970) و شولامیت فایرستون با نـوشتن کـتاب دیالکتیک جنسیت‌ (1972‌) گرایش‌ رادیکالی بـه یـک نظریه نـظام‌مند دربـاره ظـلم جنسیتی مبدّل گردید.

فایرستون در کتاب دیـالکتیک جـنسیت (1974‌) ‌‌معتقد‌ است: فرودستی زنان نه تنها در مینه‌های آشکاری مانند قانون و اشتغال تـحقق دارد‌، بـلکه‌ در‌ روابط شخصی نیز وجود دارد. زنان نـه تنها از مردان متمایزند، بـلکه زیـردست آنانند. اساسا‌ مرد دشمن اصـلی زن اسـت. بنابراین وظیفه نظری، فهمیدن نظام جنس و جنسیت و وظیفه‌ سیاسی پایان دادن به‌ آن‌ اسـت.

بـه نظر فایرستون، تفاوت میان مـردان و زنـان مـبنایی زیستی دارد. زنان بـه دلیـل ویژگی‌های تناسلی‌شان و به ایـن دلیـل که ناگزیرند از نوزاد ناتوان انسان مراقبت کنند، از لحاظ جسمی ضعیف‌تر‌ از مردان هستند. این امـر روابـط اجتماعی را ایجاب کرده است که بـر اسـاس آن، زنان بـرای تـأمین امـنیت جسمانی خویش ناچارند بـه وابستگی به مردان تن دهند. اما چون پیشرفت‌های‌ فناورانه‌، بارداری را به نحو دیگری نیز مـیسر سـاخته است، بنابراین، مبنای زیستی عملاً خـاصیت خـویش را از دسـت داده و فـرو دسـتی زنان و در مقابل، سـلطه مـردان دیگر ضرورتی ندارد.

این‌ پیشرفت‌ها‌ زنان را از اجبار به بچه‌دار شدن رها کرده، در نتیجه مردان و زنان مـی‌توانند در کـار بـچه آوردن و بچه‌داری سهیم شوند.

البته فمنیست‌های افراطی جـدید ایـن نـظر را‌ رد‌ کـرده، مـعتقدند: فـرودستی زنان مبنای زیستی ندارد، بلکه ناشی از زیست‌شناسی مردانه است. مردان به طور طبیعی خشن هستند و از خشونتشان برای تسلّط یافتن بر زنان استفاده می‌کنند. مری‌ دیلی‌ در‌ کتاب پزشـکی زنان (1978)، چند‌ نمونه‌ از‌ شیوه‌هایی که مردان به وسیله آن‌ها زنان را آسیب رسانده‌اند و برای تسلط داشتن بر آنان خشونت را به کار برده‌اند، ذکر‌ می‌کند‌: خودسوزی‌ زن هندو ـ رسمی که طبق آن، زن هندو‌ خـود‌ را در آتـش جنازه در حال سوختن شوهرش قربانی می‌کند ـ بستن پای زنان چینی، ختنه زنان افریقایی، شکار ساحره‌های‌ اروپایی‌ و پزشکی‌ زنان امریکایی از این قبیل هستند.

هر صورت، فمنیست‌های‌ افراطی معتقدند: امروزه فمنیسم بـه دنـبال تساوی حقوق زنان و مردان نیست، بلکه به دنبال یک نظریه مهم است‌ که‌ منشأ‌ اصلی کلیه پلیدی‌ها را در برتری طلبی جنس مرد خلاصه مـی‌کند‌. اسـاسا‌ برتری طلبی مردان از «گناهان اولیـه» مـحسوب می‌شود.

این دسته از فمنیست‌ها نظریه بزرگ خود را‌ «چشم‌انداز‌ جنسیت‌» خوانده‌اند. در قاموس این‌ها «جنسیت» حرف رمز است.

همچنان‌که بهره‌کشی طبقاتی‌، نژادپرستی‌ و نظایر‌ آن از اشکال بی عـدالتی در جـامعه محسوب می‌شوند، «ظلم جـنسیتی» بـنیادی‌ترین و اساسی‌ترین شکل‌ بی‌عدالتی‌ در‌ جامعه است.

به نظر این دسته از فمنیست‌ها، اساسا اگر جامعه به عنوان‌ «جامعه‌ مردسالار» درک شود، روشنگر نقش محوری ظلم جنسیتی خواهد بود.

مردان در‌ همه‌ حوزه‌های‌ زندگی بـه طـور نظام‌مند زنان را زیر سلطه خود در آورده‌اند و از این سلطه‌ بهره‌مند‌ می‌شوند. بنابراین، رابطه میان دو جنس زن و مرد رابطه‌ای سیاسی است.

مردان فرهنگ‌، دانش‌ و توان‌ ذهنی زنان را تماما انکار می‌کنند، به گونه‌ای کـه حـتی علم مـردانه برای مشروعیت بخشیدن‌ به‌ اعتقاداتی به کار برده می‌شود که زنان را فروتر از مردان و نقش‌ آنان‌ را‌ نقش کـارگران خانگی تعریف می‌کند.

این دسته از فمنیست‌ها «انقلاب سیاسی» را تنها راه‌حل‌ نـجات‌ زنـان‌ مـی‌دانند. تا زمانی که ذهن زنان از تصور مردسالارانه زدوده نشود و ارزش‌های‌ سنّتی‌ مردانه از طریق فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فـرهنگی ‌ ‌تـضعیف نگردند و شیوه تولید دانش مردانه دگرگون نشود‌، مشکل‌ زنان حل نخواهد شد. زنـان

بـاید بـراساس زنانگی واقعی، هویّت جدیدی برای‌ خودشان‌ به وجود آورند؛ چرا که با ارزش‌ترین‌ خصوصیات‌، مـربوط‌ به خصوصیات خاص زنان است. زنان باید‌ جدا‌ از مردان زندگی کنند؛ چون حـتی در نزدیک‌ترین روابط، زنان زیـر سـلطه مردان‌ قرار‌ می‌گیرند.

برخی از‌ آن‌ها‌ آن‌قدر افراط‌ ورزیدند‌ که‌ معتقد به کشتار جمعی مردان هستند‌.

به هر حال، به نظر این دسته از فمنیست‌ها استقلال کامل از‌ مردسالاری‌، دگرگونی نظام خانواده، بی اهـمیتی تک‌همسری‌، تحدید موالید رایگان، سقط‌ جنین‌ آزاد، و جانب‌داری از همجنس‌گرایی زنانه‌ برخی‌ از خواسته‌هایی هستند که باید در تلاش سیاسی به آن‌ها دست یافت.

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

گرایش مـارکسیستی فمنیسم

مـحور عـمده مطالعات‌ فمنیسم‌ مارکسیستی در زمینه «برابری» و «حذف سرمایه‌داری» است. به نظر این دسته از فمنیست‌ها، سرمایه‌داری مشکل عمده‌ نـابرابری‌ ‌ ‌مـیان‌ زنان و مردان است. سرمایه‌داری اساسا باعث دو ستم بر زنان شده است‌:

اول‌ آن‌که‌ زنـان را از کـارمزدی بـاز داشته و سپس نقش آنان را در حوزه خانگی تعیین‌ کرده‌ است‌. به عبارت دیگر، کار بی‌مزد زنـان در مراقبت از نیروی کار و پرورش نسل بعدی‌ کارگران‌، به سرمایه‌داری سود می‌رساند و برای بقای آن ضـرورت دارد.

اگرچه مارکس به‌ عـنوان‌ نـظریه‌پرداز‌ و پدر مارکسیسم در ارتباط با زنان همچون یهود، بحثی ارائه نداده است، اما همکار‌ دیرینش‌، انگلس، با نوشتن کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت (1884)، مباحث مهمی در‌ زمینه‌ زنان‌ و فمنیسم مطرح نمود.

انگلس با حمله بـر نهاد خانواده و ازدواج، معتقد بود: «خانواده هسته‌ای» به‌ دلیل‌ ضرورت‌های نظام سرمایه‌داری تشکیل شده است، مردان به دلیل آن‌که می‌خواستند دارایی‌ خود‌ را‌ به وارثان مشروعشان بسپارند، با ازدواج، زنان را محدود کردند تا بـفهمند وارثـان حقیقی‌شان‌ چه‌ کسانی‌ هستند. وی همچنین معتقد بود: رهایی زنان زمانی رخ خواهد داد که‌ زنان‌ بتوانند به طور گسترده در امر تولید شرکت کرده، وظایف خانگی خود را به حداقل برسانند‌. به‌ عبارت دیـگر، اسـتقلال اقتصادی زنان یکی از عوامل مهم برای رهایی زنان‌ به‌ شمار می‌رود.

میشل بارت با نوشتن‌ کتاب‌ ستم‌ امروز بر زنان (1980) یکی از کامل‌ترین‌ توضیحات‌ فمنیسم مارکسیستی را ارائه داده است.

وی معتقد است: اسـتثمار زنـان تنها ناشی‌ از‌ تفاوت‌های زیستی میان مردان و زنان‌ و یا‌ ضرورت‌های نظام‌ سرمایه‌داری‌ نبوده‌، بلکه ناشی از عقاید مسلّط نیز‌ بوده‌ است. به نظر وی، بر اساس این عقاید زنان فروتر از مردان‌ بـوده‌ و وظـیفه زنـان همسری، مادری و یا مانند‌ ایـن‌ها هـستند.

بـر‌ این‌ اساس، ایشان به الغای روابط‌ تک‌همسری‌ معتقد بوده، آن را برای سلامتی انسان به نظر بارت، رمز ستم‌دیدگی زنان‌، نظام‌ «خانواده یـا خـانوار» اسـت.

بر‌ اساس‌ اعتقاد‌ حاکم بر نظام‌ خانواده‌، خـانواده هـسته‌ای به‌طور طبیعی‌ شکل‌ گرفته است. این نوع نظام، جهان‌شمول بوده و تقسیم کار در آن نیز براساس طبیعیت‌ صورت‌ پذیرفته است؛ تـقسیم کـاری کـه مرد‌ را‌ تأمین‌کننده امکانات‌ اقتصادی‌ و زن‌ را تیماردار و تأمین‌کننده کار‌ بی‌مزد خـانگی می‌داند.

خانم الکساندرا کولنتای به عنوان اولین زن سفیر در جهان، یکی‌ دیگر‌ از مارکسیست‌های فمنیست است. وی معتقد‌ است‌: مشکل‌ عـمده‌ نـابرابری‌، بـقا و ادامه مالکیت‌ خصوصی‌ است. وی حسادت و احساس مالکیت جنسی را به عنوان آخـرین نـشانه‌های ذهنیت مالکیت خصوصی دانسته است‌ که‌ باید‌ از سوی دولت ممنوع گردد. بهتر‌ می‌داند‌. همچنین‌ اعتقاد‌ دارد‌: رابطه‌ جـنسی را نـباید جـدّی گرفت؛ چرا که رابطه جنسی همانند تشنگی است که تنها باید ارضـا شـود.

بـنابراین، در گرایش مارکسیستی، پیدایش مالکیت خصوصی، روابط و مناسبات‌ اجتماعی غلط، نهاد خانواده، نظام پدرسالاری و بـاز داشـتن زنـان از تولید عمومی از جمله عوامل مهم نابرابری میان زنان و مردان در جامعه محسوب می‌شوند. بر ایـن اسـاس، فمنیست‌های مدافع این‌ نوع‌ گرایش‌خواهان طلاق آسان، الغای روابط تک‌همسری، استقلال اقتصادی زنـان، جـدّی نـگرفتن روابط جنسی و از همه مهم‌تر، حذف مالکیت خصوصی هستند.

از نظر سیاسی، این دسته از فمنیست‌ها راهـ‌حل را‌ در‌ انـقلاب کمونیستی (پرولتاریا) می‌بینند. اینان معتقدند: همان‌گونه که نجات کارگران و طبقه «پرولتاریا» از سرمایه‌داری بـا انـقلاب کـمونیستی تحقق خواهد پذیرفت، رفع نابرابری میان‌ زنان‌ و مردان نیز با انقلاب کمونیستی‌ امکان‌پذیر‌ خواهد شـد؛ چـرا که اساسا تنها با حذف سرمایه‌داری است که تمام مشکلات از جمله مـشکل زنـان نـیز حل خواهند شد.

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

گرایش لیبرالی فمنیسم

«برابری» و «رفـع‌ تـبعیض‌ جنسی» مهم‌ترین محور مطالعات فمنیسم لیبرال بوده است. لیبرال‌ها، به مقتضای فردگرایی مـعتقدند کـه تمایزی میان زن و مرد وجود نـداشته و جـنسیت زنـان هیچ‌گونه ارتباطی بـا بـرخورداری یا عدم برخورداری از‌ حـقوق‌ مـدنی ندارد. زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردار بوده و از این‌رو، استحقاق برخورداری از تمام حقوق انـسانی را دارا هـستند.

مری ولستونکرافت، جان استوارت میل و هـری تـیلور از‌ جمله‌ مـهم‌ترین مـتفکران‌ ایـن گرایش محسوب می‌شوند. ولسـتونکرافت در نخستین متن مهم فمنیسم، حقانیت حقوق زنان، می‌نویسد: «زنان حق بهره‌مندی‌ از همان حقوق و امتیازات مـردان را دارنـد. اگر زنان به تحصیلات‌ دست‌ یـابند‌ و بـه نـوبه خـود، مـخلوقاتی صاحب عقل بـه شـمار آیند، موضوع "تفاوت جنسیتی" اهمیت خود را در حیات ‌‌سیاسی‌ و اجتماعی از دست خواهد داد.»

ان استوارت میل معتقد است: «جـامعه بـاید‌ بـر‌ طبق‌ اصل "عقل" سازمان‌دهی شود. جنسیت زنـانه نـاشی از تـولد، بـایستی یـک امـر نامربوط به شمار‌ آید و لذا، زنان باید حق بهره‌مندی از حقوق و آزادی‌هایی را داشته باشند که‌ مردان از آن بهره‌مند‌ می‌باشند‌، به ویژه حق رأی برای زنان.»

بر این اساس، تفاوت میان دو جنس زن و مـرد ذاتی نبوده، بلکه نتیجه اجتماعی شدن و زندگی جمعی است.

به نظر این دسته از فمنیست‌ها‌، تقریبا از لحظه تولد، با پسرها و دخترها به شیوه متفاوتی رفتار می‌شود، به گونه‌ای که زنان از پرورش تـمامی اسـتعدادشان به عنوان انسان باز داشته می‌شوند. این در حالی است که‌ مردان‌ و زنان از لحاظ استعداد با هم برابر بوده، زنان همانند مردان انسان‌هایی کامل محسوب می‌شوند.

تفاوت‌های میان مردان و زنـان نـاشی از روش‌ها، انتظارات و قوانین تبعیض‌آمیز اجتماعی است که بر اساس‌ آن‌، پسران و دختران تربیت می‌شوند.

رفع تبعیض جنسی مرحله‌ای بالاتر از رفع تفاوت جنسی اسـت. بـه نظر فمنیست‌های لیبرال، برای بـهبود مـسائل زنان، تنها برابری رسمی کافی نیست، بلکه باید‌ قوانینی‌ برای ممنوع کردن تبعیض‌علیه‌زنان وضع شوند که‌براساس آن‌ها، حقوقی‌برای‌زنان در محل‌کار ـ از قبیل مرخصی‌ودستمزددوران‌زایمان ـ وضع شوند.

بـه نـظر این دسته از فمنیست‌ها اصـلاحات تـنها راه رسیدن به آن‌ حقوق‌ هستند‌. گرچه هدف اولیه و اصلی فمنیست‌های‌ لیبرال‌ اعطای‌ حقوق کامل شهروندی دموکراتیک به زنان است، اما این هدف با تعقل، متقاعدسازی دولت و جامعه و اصلاحات قانون اساسی تـحقق مـی‌یابد.

از‌ این‌ طریق است که حقوق قانونی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌ زنان‌ به طور کامل تأمین شده، آنان در همه زمینه‌ها در جایگاهی مساوی با مردان قرار خواهند گرفت. با انجام‌ برخی‌ اصلاحات‌، نـهاد خـانواده تداوم یـافته و مردان در آن نقش مساوی و در‌ برابر ایفای وظایف خانگی بر عهده خواهند داشت، علاوه بر آن، زندگی زنان به هـیچ وجه با موانع‌ مصنوعی‌، همچون‌ پرورش کودکان، مختل نخواهد شد.

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

گرایش‌های‌ فمنیستی‌

فمنیسم یک گرایش و مکتب واحد نیست. فـمنیست‌ها بـه ایـن سؤال که اساسا چرا وضع زنان چنین است و راه حلّ آن چگونه است، پاسـخ واحـدی نداده‌اند. از نظر‌ اخلاقی، فمنیست‌ها دارای یک نظر و سبک واحد نبوده‌اند؛ صور فمنیسم هم با اعتلا و ارتقای عـفّت و پاکـ‌دامنی و هم با ایجاد روابط جنسی آزاد پیوند داشته است.

از نظر سیاسی نیز‌ چـهره‌ فـمنیسم در برگیرنده درجات و سلسله مراتب گوناگونی بوده اسـت؛ از لیـبرال سـخت شروع و به چپ افراطی ختم می‌شود.(21) بـنابراین، فـمنیسم همانند بیش‌تر اعتقادات تداخل‌ها و ناهماهنگی‌هایی در ارزش‌های بنیادین‌ خویش‌ داشته(22) که این مسائل بـاعث ظـهور گرایش‌ها و مکاتب متعدد در درون فمنیست‌ها گـردیده‌اند.

مـتفکران و اندیشمندان مـطالعات زنـان تـا به امروز، پنج نگرش‌ و گرایش‌ مـهم از فـمنیسم را مورد‌ ارزیابی‌ و تحلیل قرار داده‌اند. لیبرالی، مارکسیستی، سوسیالیستی، افراطی و پسانوگرایی نگرش‌ها و گـرایش‌هایی هـستند که در بسیاری از آثاری که درباره فـمنیسم نوشته شده‌اند، مورد بـررسی قـرار‌ گرفته‌اند‌.

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

موج‌ سوم فمنیسم

موج سوم فمنیسم از اوایل دهـه‌ 1990‌ آغـاز‌ مـی‌شود. فمنیسم، که در دهه‌های 1960 و 1970‌ در‌ اوج خود به سر می‌برد، در اواخر قرن بیستم بـا مـشکلات زیادی مواجه‌ شد‌ و در نتیجه، در سرازیری انحطاط‌ افتاد‌. شکاف‌ها‌ و دسته‌بندی‌های‌ آشکاری‌ در درون جنبش زنان به وجود‌ آمدند‌.

دولت‌های تـاچر و ریـگان در دهه 1980، آشکارا با این نهضت ستیز کرده‌، خواستار‌ اعاده از دست رفته «ارزشـهای خـانوادگی‌» شـدند. فمنیست‌ها، که به‌ بسیاری‌ از اهداف اصلی‌شان دست یافته‌ بودند‌، آن‌قدر به سمت افراط پیـش رفـتند کـه حتی نهضت مردان در حال شکل‌گیری‌ بود‌. این مسائل باعث شدند فمنیسم‌

در‌ اوایل‌ دهه 1990 یـک‌ فـرایند‌ اعتدال را تجربه کند‌. جناح‌ مبارز و انقلابی آن کنار گذاشته شد و به ستایش و اهمیت بـه دنـیا آوردن فـرزند و نقش‌ مادری‌ پرداخته‌اند.

اندیشه‌های برخی از پسانوگراها‌ همچون‌ میشل فوکو‌ و ژاک‌ دریدا‌ در برانگیختن این مـوج‌، تـأثیر بسزایی داشتند. علاوه بر این، خانم جین بتکه الشتین با نوشتن کتاب مـرد عـمومی‌، زن‌ خصوصی (1981)، تلاش کرد دیدگاه‌های افراطی‌ در‌ موج‌ دوم‌ را‌ تعدیل کند. بر‌ خلاف‌ موج دوم، فمنیست‌ها در این مـوج، بـر ظاهر زنانه و رفتار ظریف تأکید می‌ورزیدند. آنان معتقد به‌ احیای‌ مادری‌ بـودند و از خـانواده فـرزند محور و همچنین زندگی‌ خصوصی‌ دفاع‌ می‌کردند‌.

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

موج دوم فمنیسم

موج دوم فمنیسم‌ از‌ دهه‌ 1960 آغاز می‌شود. سیمون دوبووار به وشتن کتاب جنس‌ دوم‌ (1949) و بتی فریدن با نگارش کتاب زن فریب خورده، (1963) تأثیر اصـلی را در برانگیختن این موج داشتند.

از‌ دیگر‌ متفکران‌ مهم در این موج، می‌توان به کیت میلت، نویسنده سیاست‌ جنسی (1970) و جرماین گرییر، نویسنده خواجه زن (1970) اشاره کرد.

موج اول تا حدّی توانست وضعیت زنان را‌ در‌ رابطه‌ با بـرخی از مـسائل بهبود بخشد. گسترش آموزش و پرورش، شایستگی زنان‌ برای‌ ورود به مشاغل متعدد، قانونی شدن سقط جنین، پرداخت دست‌مزد برابر به زنان، برخورداری از حقوق‌ مدنی‌ برابر‌ و گسترش امکانات تجدید موالید از جمله نتایج مـهم تـلاش‌ها در موج اول‌ بودند. موفقیت در این زمینه‌ها موجب شد برخی از فمنیست‌ها به دنبال برداشتن گام‌های بعدی‌ باشند‌.

هدف‌ اصلی فمنیست‌ها در موج دوم «نجات زن» بود. آنان معتقد بودند: دست‌یابی به حقوق‌ سیاسی‌ و قـانونی بـرابر با مردان مسأله زنان را کاملاً حل نکرده است. بنابراین، صرف‌ رهایی‌ زنان‌ از نابرابری‌ها کافی نبوده است، بلکه باید زنان را از دست مردان نجات داد‌.

اما‌ نجات زنان هم تنها از راه اصلاحات تـدریجی امـکان‌پذیر نـیست، بلکه به یک‌ فرایند‌ ریـشه‌ای‌ و انـقلابی نـیاز است؛ چرا که اساسا از نظر فمنیست‌ نظریه‌های موجود عمیقا جنسگرا و غیر‌ قابل‌ اصلاح هستند.

نقد دانش مردانه، نقد ساختارهای اعتقادی ریـشه‌دار مـانند «مـردسالاری» و «قرارداد‌ اجتماعی‌»، ردّ‌ کلیت ازدواج، تأکید بر تجرّد و حرفه اقـتصادی از جـمله دیدگاه‌های مهم فمنیست‌ها در این موج‌ به‌ شمار‌ می‌روند.

فمنیست‌ها در این دوران، آن‌قدر به سمت افراط رفتند که‌ حتی‌ بر ظـاهری مـردانه در پوشـش و آرایش نیز تأکید داشتند. موهای کوتاه، کفش بدون پاشنه، کـت و شلوار‌ زمخت‌ و چهره بدون آرایش، قیافه ظاهری یک فمنیست زن در دهه 1970 بود‌.

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

موج‌ اول فمنیسم

مـوج اول در سـال 1830 شروع شد. مری ولستون کرافت با نوشتن کتاب حقانیت حقوق زن‌ (‌‌1792‌) تأثیر اصلی را بر این موج گذاشت. پس از وی، جان استوارت میل‌ با‌ همکاری‌ همسر اولش، هـری تـیلور، کتاب انقیاد زنان (1869) را نـوشت کـه تأثیر مهم بعدی را‌ بر این موج گذاشت. نگارش این کتاب در حالی صورت گرفت که زنان‌ در دوره ویکتوریا، در‌ اوج‌ سرکوب به سر می‌بردند.

می‌توان گفت: اساسا اندیشه حقوق لیبرال سنتی، مینه اصـلی بـروز این موج به شمار می‌رود؛ دیدگاهی که برخاسته از اندیشه جان لاک بود.

گسترش حقوق‌ مدنی و سیاسی، به ویژه اعطای ق رأی به زنان، خواسته و هدف اصلی این موج بود. البته در کنار هدف اصـلی، اهـداف فرعی نـیز وجود داشتند. از جمله این اهداف می‌توان به دست‌یابی‌ زنان‌ به کار، آموزش، بهبود موقعیت زنان متأهّل در قـوانین، حق برابر با مردان برای طلاق و متارکه قانونی و مسائل پیرامون ویـژگی‌های جـنسی اشـاره کرد.

دهه 1920 زنان به هدف اصلی‌ خود‌ ـ یعنی حق رأی ـ دست یافتند. با دست‌یابی به این هدف، دوران وقـفه ‌ ‌فـعالیت فمنیست‌ها آغاز شد و بجز فعالیت برای صلح‌خواهی، فعالیت دیگری نداشتند.

البته رسیدن بـه حـق رأی، تنها‌ دلیل توقف فعالیت فمنیست‌ها نبود، بلکه اساس شرایط حاکم بر آن دوران ایجاب می‌نمود که فـمنیست‌ها فعالیت جدّی نداشته باشند. پیدایش جنبش‌های اقتدارگرا، از جمله «فاشیسم» و «نازیسم» و مهم‌تر از‌ آن‌، وقـوع‌ دو جنگ خانمانسوز جهانی اول‌ و دوم، مـهم‌ترین‌ عواملی بودند که فمینست‌ها را در آن دوران مهار کردند و آنان را از فعالیت جدّی بازداشتند.

 

۱۱ تیر ۰۰ ، ۰۹:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

تاریخچه فمنیسم

فـمنیسم یـا‌ اندیشه‌ فمنیستی از چه زمانی آغاز شـده است؟ انـدرو ویـنسنت مـعتقد اسـت: چهار دیدگاه مـهم در بـاب خاستگاه اندیشه فمنیستی وجود دارند:

1. تاریخ فمنیسم به سپیده‌دم آگاهی بشر برمی‌گردد. سوزان‌ گریفین‌ در کتاب زنـان و طـبیعت و آنـدره میشل در کتاب فمنیسم به نوعی، به ایـن دیـدگاه گـرایش دارنـد. آنـان سـعی می‌کنند فمنیسم را از زمان‌ ماقبل‌ تاریخ مورد مطالعه قرار دهند‌.
2. تاریخ‌ فمنیسم به آغاز قرن پانزدهم میلادی برمی‌گردد. این نوع نگاه متأثر از کتاب شهر بانوان (1405)، نوشته کریستینا دوپیـزان است.
3. تاریخ فمنیسم به قرن‌ هفدهم‌ تعلّق دارد. آفرابن (1680‌ـ 1640‌) تأثیر بسزایی در شکل‌گیری این نوع نگاه داشته است.
4. تاریخ فمنیسم به اواخر قرن هجدهم پس از انقلاب فرانسه برمی‌گردد. مشهورترین دیدگاه همین دیدگاه چـهارم اسـت؛ دیدگاهی که وینسنت معتقد‌ است‌ احتمالاً جزو صحیح‌ترین نظرها باشد.

خانم مری ولستون کرافت با نوشتن کتاب حقانیت حقوق زن (1792) شاخص‌ترین فردی است که توانسته است در این دوران فمنیسم را مطرح نـماید.

پس از‌ انقلاب فرانسه‌، فمنیسم دارای سه موج مهم بوده است؛ امواجی که با اعتدال و حالت میانه آغاز و پس از رسیدن‌ به اوج افراط، امروزه با رویکرد تعدیلی بـه اهـداف خویش ادامه‌ می‌دهند‌.

۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

تعریف فمنیسم

«فمنیسم (Feminism) » در‌ اصل‌ واژه‌ای فرانسوی (Feminisme) است که از ریشه لاتینی femina به معنای زن (woman) اخذ شده. حالت‌ وصفی‌ این‌ واژه در زبان انگلیسی و در زبـان فـرانسه Femininاسـت که از کلمه‌ لاتینی‌ femininusبه معنای «زنانه» گرفته شده است. در زبان فـارسی، «طـرف‌داری از حقوق زن»، «جنبش‌ آزادی‌ زنان‌»، «زن باوری»، «زن آزادخواهی» و مانند آن معادل‌هایی هستند که برای واژه «فمنیسم» ارائه شده‌اند‌.

از‌ دیدگاه ‌نظریه فمینیستیی محدودیت های ‌ساختاری ‌سبب ‌حذف‌ زنان ‌از ‌فرایند‌ تولید‌ دانش‌شده‌ است. ‌در ‌طول ‌تاریخ، ‌تولید ‌دانش،‌ موضوع‌ دانش‌ و ‌شناخت‌ دانشمند ‌حوزه هایی مردانه ‌انگاشته‌ شده اند.

در‌ اصطلاح، اندیشمندان تـعریف و مـعنای واحـدی از فمنیسم ارائه نداده‌اند. برخی از آن‌ها معتقدند‌: به‌ دلیل‌ آن‌که فمنیسم جنبش واحدی نـیست، امـکان تـعریف واحد از این مکتب وجود ندارد. آنان‌ معتقدند‌: اگرچه تمام فمنیست‌ها در این‌باره که زنان فـرودستند و بـرای آزادی آنـان باید راه‌کارهایی‌ اتخاذ‌ کرد‌، هم‌عقیده‌اند، اما درباره علل ستم‌دیدگی زنان و راه‌وکارهای رسیدن به آزادی، بـین آنـان اختلاف‌نظرهای اساسی وجود‌ دارد‌.

برخی دیگر بیان می‌دارند: واژه «فمنیسم» از نوآوری‌های قرن بیستم در دهه‌ 1960‌ بـوده‌ کـه بـا دو اعتقاد اساسی در ارتباط است: اول آن‌که زنان به دلیل جنسیتشان دچار‌ محرومیت‌ هستند‌، و دوم این‌که ایـن مـحرومیت باید از میان برود.

در دیدگاه دیگر، فمنیست‌ کسی‌ است که معتقد باشد زنان بـه دلیـل جـنسیت، گرفتار تبعیض هستند. زنان نیازهای مشخصی دارند که‌ نادیده‌ و ارضا نشده باقی مانده‌اند و لازمه ارضـای ایـن نیازها، تغییر اساسی در نظام‌ اجتماعی‌، اقتصادی و سیاسی است.

با مراجعه به فـرهنگ‌های‌ مـعتبر‌ انـگلیسی‌، می‌توان دو مفهوم اساسی و مهم از فمنیسم‌ برداشت‌ کرد:
1- فمنیسم آموزه‌ای است که از حقوق مساوی برابر زنـان بـا مـردان در‌ امور‌ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دفاع می‌کند‌.
2- فمنیسم‌ جنبش سازمان‌ یافته‌ای‌ است‌ کـه بـرای به دست آوردن حقوق‌ اجتماعی‌، اقتصادی و سیاسی زنان شکل گرفته است.

بر ایـن اسـاس، شـاید بتوان‌ تعریفی‌ جـامع‌ از فمنیسم ارائه داد‌: «فـمنیسم آموزه یا جنبشی است که در تلاش برای اثبات یا به دست آوردن حقوق اجتماعی، سـیاسی و اقـتصادی برابر یا برتر با‌ مردان اسـت.» ویـژگی این تـعریف آن اسـت کـه به گونه‌ای می‌تواند هـمه گرایش‌های فمنیستی را پوشش دهد.

۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

فمنیسم ضرورت فمنیسم

 

هنگامی ‌که‌ در ‌اوایل ‌قرن ‌شانزدهم ‌کپرنیک ‌برای ‌اولین‌بار ‌ایستاییی زمین‌ را‌ به‌ پرسش‌ کشید‌ و ‌به ‌چرخش ‌زمین ‌در‌ مداری‌ دور ‌خورشید ‌اشاره‌ کرد، ‌براهین ‌او‌نسبت ‌به ‌معرفت ‌علمی ‌آن‌ دوران ‌اعتباری ‌نداشت و ‌به ‌همین ‌دلیل ‌با‌ برخورد ‌شدید ‌از ‌سوی ‌مجامع ‌علمی ‌رو به رو ‌شد. پذیرش ‌دیدگاه ‌کپرنیک‌ که ‌محتوا ‌و ‌کلیت‌ معرفت ‌علمی ‌را ‌دگرگون ‌میکرد،‌ حدود ‌یک ‌سده‌ و‌نیم ‌به ‌طول ‌انجامید.

معرفت شناسی ‌فمینیستی ‌در ‌دوران ‌اولیه ‌ظهور‌ خود ‌وضعیتی ‌همانند‌ دیدگاه ‌کپرنیکی ‌داشت‌ و ‌با مجادلات ‌بسیاری ‌همراه شد، ‌که ‌امروزه‌ پس ‌از‌ گذشت ‌حدود ‌یک ‌سده ‌از‌ اولین ‌بارقه های ‌آن ‌در ‌علم‌ و ‌نزدیک ‌به ‌نیم‌ سده ‌از ‌حضور‌ آن ‌در ‌رشته ها ‌و ‌مجامع‌ علمی،‌ فروکش ‌نکرده ‌است ‌و ‌همچنان ‌ادامه ‌دارد.
‌امروزه‌ در ‌بسیاری ‌از‌ عرصه های ‌دانشگاهیی شاهد ‌دیدگاه های ‌منفی ‌و ‌مخالف ‌نسبت ‌به ‌این ‌جریان ‌هستیم.

‌در ‌دانشکده های ‌علوم‌ اجتماعی ‌در ‌بسیاری ‌از ‌دانشگاه های ‌ایران ‌نیز ‌فمینیسم ‌با ‌چالش ‌اعتباری ‌مواجه ‌است ‌و‌ عموماً‌ به ‌عنوان ‌یک ‌رویکرد ‌نظری ‌تدریس‌ نمی شود ‌و ‌مقاومت هایی ‌برای ‌استفاده ‌از ‌آن‌ به‌ عنوان‌ چارچوب ‌نظری ‌در ‌مقاله ها ‌و ‌رساله های‌ دانشگاهی ‌وجود ‌دارد. ‌

این‌در ‌حالی ‌است ‌که‌ رویکرد ‌نظری‌_ علمی ‌فمینیستی ‌تبیین کننده بسیاری ‌از ‌مسائل‌ اجتماعی ‌است ‌که ‌زنان‌ در‌ جامعه امروز‌ با‌ آن ‌مواجه اند؛‌ زیرا ‌اگرچه ‌امروزه‌ در ‌برخی ‌نقاط ‌جهان، ‌زنان‌ به ‌لحاظ ‌شغلی،‌ اقتصادی ‌و‌ علمی ‌در ‌حال ‌نزدیک‌ شدن ‌به ‌وضعیت ‌برابر ‌با‌ مردان و‌ به ‌دست ‌آوردن ‌حقوق‌ انسانی ‌خود ‌هستند ‌و ‌در ‌اکثر ‌نقاط ‌جهان، ‌آموزش ‌و‌ یادگیری، ‌فارغ ‌از ‌جنسیت، ‌حق ‌تمام‌ شهروندان ‌محسوب ‌می شود.

اما ‌دو ‌سوم ‌جمعیت ‌بیسواد ‌جهان ‌را ‌زنان‌ تشکیل ‌داده اند.

ارتقای‌ علمی ‌زنان‌ در ‌هیچ‌ کجای‌ جهان‌ تاریخچه طولانی ‌ندارد. ‌اگرچه ‌برخی ‌دانشگاه ها ‌در ‌آمریکا‌ در ‌اواسط ‌قرن ‌بیستم ‌درهای ‌خود ‌را ‌به‌ روی ‌زنان ‌مشتاق ‌تحصیل ‌(در ‌برخی ‌رشته های ‌معدود) ‌گشودند ‌ولی ‌دانشگاه هایی ‌مانند‌ پرینستون،‌ نیویورک ‌و‌ هاروارد ‌تا ‌دهه ی‌1960 از ‌پذیرش ‌زنان ‌در ‌مقطع ‌دکتری ‌خودداری‌ کردند و ‌به ‌زعم ‌دوبوار ‌بیشتر ‌دانشیی که ‌تاکنون‌ تولید ‌شده ‌است ‌توسط مردان ‌بوده ‌است.

زنان‌ ایرانی ‌هنوز ‌برای ‌قرار‌گرفتن ‌در ‌جایگاه های‌ تحصیلی ‌بالا ‌با ‌مشکلات ‌ساختاری ‌و ‌فرهنگی ‌مواجه ‌هستند.

۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

فمنیسم

فمنیست‌ کسی‌ است که معتقد باشد زنان بـه دلیـل جـنسیت، گرفتار تبعیض هستند. زنان نیازهای مشخصی دارند که‌ نادیده‌ و ارضا نشده باقی مانده‌اند و لازمه ارضـای ایـن نیازها، تغییر اساسی در نظام‌ اجتماعی‌، اقتصادی و سیاسی است.
۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

اومانیسم در مکتب اگزیستانسیالیسم

شاید بتوان گفت که اوج نگرش اومانیستی را باید در افکار فلسفی اگزیستانسیالیستی جُست. اساساً واژه ی اگزیستنس (= وجود) در این فلسفه به معنای «وجود انسان» اتخاذ شده است. از مهمترین مفاهیم مشترک در میان این فیلسوفان، توجه خاص به فرد انسانی و تعیین موقعیت انسان در جهان و به طور کلی فردگرایی است.

البته چشم انداز فیلسوفان اگزیستانسیالیسم به این مساله بسیار متفاوت است. در افکار ژان پل سارتر با اعتقاد به «تقدم وجود بر ماهیت»، دیگر هیچ امر عینی و آشکاری که بتوان آن را ماهیت انسانی نامید، وجود ندارد. ماهیت انسانی، چیزی غیر از آن چه اشخاص انجام می دهند و انتخاب می کنند نیست.

اومانیسم اگزیستانسی با اومانیسم پراگماتیستی در انکار ماهیت کلی و ثابت انسانی، هماهنگی و توافق دارد. فلسفه های اگزیستانس برای دست یابی به معنای واقعی انسان تلاش می کنند. مفاهیمی که در این رابطه مطرح می شود عبارتند از: معنا و ماهیت آزادی انسانی، تعیین سرنوشت انسان توسط خودِ او، تقدم وجود خاص انسانی بر ماهیت وی، تفوق انسان و شخصیت فردی او، مسئولیت انسان، معنای زندگی او، رنج و مرگ او،و...

باید توجه داشت که تاثیر اومانیسم تنها در این چند مکتب خلاصه نمی شود و ذکر آنها در این جا از آن روست که بسیاری از نمایندگان این مکاتب، فلسفه های خود را اومانیستی خوانده اند.

منبع: فرهنگ واژه ها - عبدالرسول بیات

۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

اومانیسم در فلسفه مارکسیسم

نوع دیگری از نگرش اومانیستی، در اندیشه های مارکسیستی تبلور یافته است. مارکس به صراحت، از واژه ی اومانیسم در آثار سالهای 1843 -44 خود نام می برد؛ هر چند که در آثار بعد از سال 1845 به ندرت آن را به کار می گیرد. دلیل این امر نیز ظاهراً مخالفت با انسان گراییِ روشنگری و جنبه های فردگرایانه ی آن است.

از نظر مارکسیسم، فلسفه ی واقعاً علمی و فلسفه ای که واقعاً درباره ی انسان باشد را مارکسیسم عرضه می دارد؛ چرا که به عقیده ی وی این تنها مکتبی است که همه ی جوانب انسان را مطالعه می کند؛ و انسان را خالق تمامی فرهنگ مادی و معنوی می شمارد. سرشت انسان به نظر مارکس عبارت است از مجموعه ی مناسبات اجتماعی؛ که این سرشت با تحول مناسبات اجتماعی تحول می یابد. بدین سان انسان دائماً خودش را تغییر می دهد. گویا که خالق انسان خود اوست.

۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

اومانیسم در فلسفه پراگماتیسم

مکتب پراگماتیسم یا عمل گرا نسبت به سایر مکاتب فلسفی نزدیکترین قرابت را با اومانیسم عصر روشنگری دارد. نمایندگان بزرگ این نحله ی فلسفی چارلز ساندرز پیرس، ویلیام جیمز، جان دیویی و اسکات شیلر هستند. البته اندیشه های خاص اومانیستی تنها در افکار جیمز و شیلر مشاهده می شود. اومانیسم پراگماتیستی به طور کلی موضوعاتی از قبیل برتری و تفوق انسانی، اعتبار روش علمی و بعضاً ناسازگاری ارزشهای انسانی با اعتقادات دینی را – همانند اومانیسم عصر روشنگری-می پذیرد؛ لکن بر سر مسائلی از قبیل ماهیت غیرقابل تغییر «عقل انسانی» و ماهیت اختیار آدمی توافق ندارد. عمل گراها تمایل دارند از کارآمدی و فواید و تاثیرات عملی رفتارها و پندارها و باورهای انسانی سخن بگویند. اومانیسم در اندیشه ی ویلیام جیمز بدین نحو بروز می یابد که وی حقیقت را در ارتباط با انسان و تجربه ی متحول او نسبی می انگارد. و بنابراین انسان در واقع به عنوان معیار حقیقت تلقی می شود. شیلر نیز صراحتاً مانند پروتاگوراس انسان را میزان همه چیز تلقی می کند. پراگماتیسم شیلر بیشتر از همه صبغه ی اومانیستی دارد. نگرش انسان مدارانه ی وی بدان جا می انجامد که جهان را کاملاً شکل پذیر می نگرد، یعنی جهانی بی نهایت تعدیل پذیر و انعطاف پذیر در برابر انسانها.

۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

تأثیر اومانیسم بر اندیشه های دینی و فلسفی در غرب ئ

نگرش اومانیستی با توجهات تازه ی خود نسبت به زندگانی طبیعی انسان و محیط او، بی تردید بر دستگاه دینی اثری فوق العاده داشت. اومانیست های دیندار با حرکتهای شورشگرانه ی خود، درصدد اصلاح دین بودند. نام جنبش دین پیرایی، هرچند قرین با نام مارتین لوتر است، اما نخستین زمینه های آن را اومانیست ها و بویژه اراسموس رودتردامی، یکی از پیشتازان اومانیسم، فراهم آوردند.

اراسموس که در واقع مبشر عقل بود، می خواست کلیسا را اصلاح کند و آن را تکیه گاه عقلانی، اخلاقی و طبیعی قرار دهد. با وجود اختلافات دیدگاههای اراسموس و لوتر، نظرات اراسموس نقش مهمی در قیام مارتین لوتر- که منتهی به تشکیل مذهب پروتستان شد- داشت.

هرچند اولین پیشگامان اومانیسم دینی سعی در سازگاری دادن اندیشه های اومانیستی با اندیشه های دینی داشتند لکن – پس از دوره ی اصلاح – سمت و سوی این جریان به مرور به گسترش اندیشه ی اومانیستی و غلبه و سیطره ی آن بر اندیشه های دینی و الاهی تمایل پیدا کرد.

به یک معنا، ابتدا تلاش اومانیست ها و مصلحان بر آن بود که اندیشه ی اومانیستی در چارچوب اصول مسیحیت تبیین گردد؛ لکن بعدها، به عکس، این اصول مسیحی بود که در چارچوب اندیشه ی اومانیستی تعبیر و قرائت شد. در واقع نگرش انسان گرایانه بر نگرش دینی غالب آمد و دینهایی با عنوان «دین انسانی» مطرح گردید. شدت این حرکت به گونه ای بود که حتی برخی اومانیست ها از اساس منکر هرگونه آیین وحیانی شدند.

از جمله ی این نوع تفکر می توان از «مذهب انسانیت» آگوست کنت، پوزیتویست فرانسوی نام برد که اعتقاد به یک «مذهب بشری مبتنی بر بی خدایی»، به منظور اصلاح اجتماعی، داشت.

در مجموع مهمترین تاثیر نگرش اومانیستی بر اندیشه های دینی را در غرب می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

1. نفی واسطه گری صاحبان قدرت و کلیسا، میان انسان و خدا؛ 2. مقابله با تفاسیر ارباب کلیسا از کتاب مقدس؛ 3. فطری دانستن آموزه های عصر باستان همانند تعالیم مسیحیت؛ 4. مطرح شدن همه ی ادیان و طرح سازگاری آنها با هم؛ 5. پیدا شدن صبغه ی اینجهانی و انسانی در دین.

اما در مورد تاثیر این تفکر بر اندیشه های فلسفی باید گفت، اغلب فلسفه های پس از رنسانس به نحوی تحت نفوذ نگرش اومانیستی قرار گرفته اند.

اساساً این نوع نگرش از مهمترین شاخصه های فلسفه ی دوره ی جدید به شمار می آید. همچنان که گذشت، اومانیسم دوره ی رنسانس، اومانیسم فلسفی نبود؛ اما در دوره ی جدید با ظهور فیلسوفانی چون دکارت، اسپینوزا، لاک، بارکلی، هیوم و... و رواج دو جریان عمده ی فلسفی یعنی جریان عقل گرایی و تجربه گرایی، بتدریج مفاهیم فلسفی خود را باز می یافت.

در فلسفه های عقل گرا اگر سخن از اصالت عقل به میان می اید، در واقع مرجع خود را در یک مَنِ عقلانی انسانی باز می جوید. همچنان که در فلسفه های تجربه گرا که بر اصالت حس و تجربه تاکید می شود مرجع خود را در من تجربی انسانی جستجو می کند.

اصل معروف دکارتی یعنی می اندیشم پس هستم نقطه ی آغاز محوریت دادن به انسان در قالب «مَن اندیشنده» و نقطه ی آغاز اومانیسم فلسفی بود. البته باید دانست که در فلسفه ی دوره ی جدید و بویژه در عصر روشنگری، رویکرد انسان گرایانه بیشتر در مباحث معرفت شناختی جلوه و نمود پیدا می کند. گروهی از اندیشمندان و فیلسوفان بر عنصر عقلی شناخت تاکید می ورزیدند و گروهی دیگر بر عنصر حس.

توجه به خودِ انسان و در نظر گرفتن هویت شخصی و فرد انسانی به عنوان نقظه ی عزیمت تاملات فلسفی، در فلسفه های معاصر بویژه پراگماتیسم، مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم دنبال می شود که به اختصار به آنها اشاره می شود.

۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

اقسام اومانیسم

با توجه به سیر تاریخی و نیز عرصه ی فعالیت و تاثیرگذاری آن، می توان انواع مختلفی برای اومانیسم برشمرد:

1. اومانیسم ادبی

دلبستگی و تعلق خاطر به ادبیات و علوم انسانی یا فرهنگ ادبی.

2. اومانیسم رنسانسی

تکیه بر برنامه ی آموزشی که در اواخر قرون وسطا، و پس از آن، همراه با احیای نوشته های کلاسیک، گسترش یافت. در این زمان دوباره اعتماد به انسان برای تعیین صدق یا کذب امور، پدید می آید.

3. اومانیسم فلسفی

مجموعه ای از مفاهیم و نگرشها راجع به ماهیت، ویژگیها، تواناییها، تعلیم و تربیت، و ارزشهای اشخاص انسانی. دو نوع اومانیسم مسیحی و اومانیسم جدید در ذیل این نوع اومانیسم گنجانده می شود.

4. اومانیسم مسیحی

فلسفه ای که از خودشکوفایی انسان در چارچوب اصول مسیحی جانبداری می کند.

5. اومانیسم جدید

این نوع اومانیسم به نامهای اومانیسم ناتورالیستی، اومانیسم علمی، اومانیسم اخلاقی و اومانیسم دموکراتیک نامیده می شود. در تعریف آن گفته شده است: فلسفه ای که هر گونه موجود مافوق طبیعی را طرد می کند و عمدتاً بر عقل و علم، دموکراسی و رحم و عطوفت انسانی تکیه می کند.

اومانیسم جدید نیز منشأی دوگانه دارد؛ هم منشأ دینی هم منشأ دنیوی. البته از دین در این معنا، معنایی گسترده تر از دینهای رسمی و الاهی منظور می شود. از این رو می توان گفت که دو نوع دیگر اومانیسم یعنی اومانیسم دینی و سکولار در ذیل اومانیسم جدید قرار می گیرد.

6. اومانیسم دنیوی گرا

این نوع اومانیسم، محصول عقل گرایی عصر روشنگری در قرن هجدهم و نیز آزاد اندیشی قرن نوزدهم است. امروزه بسیاری از گروه های اومانیستی نظیر انجمن اومانیسم دموکراتیک و سکولار، و اتحادیه عقل گرایان آمریکایی، و فیلسوفان و دانشمندان دانشگاهی از این نوع فلسفه حمایت می کنند. این نوع اومانیسم هرگونه تلاش ماوراءطبیعی را برای حل معضلات بشری و تبیین واقعیتهای هستی، طرد و نفی می کند.

7. اومانیسم دینی

بسیاری از جماعتهای توحیدگرا و کل گرای مسیحی و همه گروههایی که فرهنگ وابسته به اخلاق را ترویج می کنند؛ خود را اومانیست دینی می نامند. اومانیسم دینی دیدگاههای مشترکی با اومانیسم سکولار دارد. تنها تمایز عمده ی آنها، در تعریف دین و وظیفه ی دین است.

اومانیسم دینی، تعریفی کارکردی از دین ارائه می دهد؛ دین چیزی است که نیازهای فردی و اجتماعی انسانهایی را که از یک جهان بینی فلسفی برخوردارند، برآورده می سازد.

همچنان که گذشت، گرایشهای اومانیستی از جهتی نیز به دو گرایش فردگرا و جمع گرا نیز تقسیم می شود.

۱۰ تیر ۰۰ ، ۱۷:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

مولفه های اومانیسم

در مجموع از قرن چهاردهم میلادی تا به امروز، اومانیسم در معنای عام آن، مؤلفه های زیر را مد نظر داشته است. مسلماً شدت و ضعف و چگونگی بعضی از این عناصر در نحله های مختلفِ اومانیستی و اندیشه های افراد گوناگون، متفاوت خواهد بود:

1. محوریت انسان و پای بندی به خواستها و علایق انسانی

2. اعتقاد به عقل، شک گرایی و روش عملی به عنوان ابزاری مناسب برای کشف حقیقت و ساختن جامعه ی انسانی

3. برشمردن عقل و اختیار به عنوان ابعاد بنیادی وجود انسان

4. اعتقاد به بنا نهادن اخلاق و جامعه بر مبنای خودمختاری و برابری اخلاقی

5. اعتقاد به جامعه ی باز و تکثرگرا؛ 6- تأکید بر دموکراسی، به عنوان بهترین تضمین کننده ی حقوق انسانی در برابر اقتدار فرمانروایان و سلطه جویی حاکمان

7. التزام به اصلِ جدایی نهادهای دینی از دولت

8. پرورش هنر مذاکره و گفتگو، به عنوان ابزار حل تفاوت و تقابلِ فهم های مختلف

9. اعتقاد به این مطلب که تبیین جهان بر پایه ی واقعیات ماورای طبیعی و توجه به یک جهانِ غیر دنیوی برای حل معضلات بشری، تلاشی است برای ضعیف و بی ارزش کردن عقل انسانی. جهان موجودی خودپیدایش و انسان نیز بخشی از همین جهان طبیعت است که بر اساس یک فرایند تحولی مداوم پدید آمده است

10. اعتقاد به این که تمام ایدئولوژی ها و سنتها اعم از دینی، سیاسی یا اجتماعی، باید توسط انسان ارزش گذاری شود؛ نه این که صرفاً بر اساس ایمان پذیرفته شود

11. جستجوی دائم برای یافتن حقیقت ملموس و عینی؛ با درک و اعتراف به این که شناخت و تجربه ی جدیدف پیوسته ادراکهای ناقص ما را از آن حقیقت عینی تغییر می دهد

12. اعتقاد به این که اومانیسم جانشین و بدیلی واقع بینانه و معقول برای الاهیات ناامیدکننده و ایدئولوژی های زیان آور است؛ زیرا با اعتقاد به اومانیسم، خوش بینی، امید، حقیقت طلبی، تساهل و بردباری، عشق، ترحم و دلسوزی، زیبایی، عقل گرایی به جای بدبینی، یأس، جزمیت، گناه، خشم و نفرت، تعصبات، ایمان کورکورانه و غیر عقلانی حاکم می گردد.

در این میان عناصر و مولفه هایی چون بی همتایی فرد انسانی، خرد و روش علمی هسته ی مرکزی و کانونی اومانیسم را تشکیل می دهند.

۱۰ تیر ۰۰ ، ۰۰:۳۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر

پیشینه اومانیسم

هر چند اومانیسم در معنای خاص آن از جنبه های اساسی و زیربنایی جنبش رنسانس است اما پیشینه ی آن از لحاظ تاریخی به فرهنگ یونان باستان باز می گردد. در یونان باستان، خدایان صفات و سجایای انسانی و حتی صورت انسانی داشتند. موضوع شعر از حماسه های هومری تا واپسین دوره ی فرهنگ یونانی، انسان و سرنوشت انسان بود.

اندام انسانی مهم ترین مسأله هنر مجسمه سازی و نقاشی به حساب می آمد. توجه به انسان در آن دوره به حد اعلای خود رسید؛ و حتی در اندیشه ی سوفسطائیان انسان مقیاس همه چیز بود سقراط نیز در همان دوره تأکید فراوان بر خودشناسی داشت. به طور کلی بسیاری تاریخ فرهنگ یونانی را تاریخ وقوف با ارزش حیثیت انسان و استقلال فرد انسانی می دانند.

با زوال استقلال یونان، فرهنگ یونانی هرچند به صورت رنگ باخته به روم منتقل گردید. دموکراسی و آزادی فردی مطابق نمونه ی یونانی، در روم هرگز پا نگرفت ولی به هر حال شیوه ی فکر یونانی و اندیشه ی استقلال تفکر انسانی در روم به زندگی خود ادامه داد.

اما با ظهور و اشاعه ی مسیحیت در روم و دیگر نقاط اروپا و نضج گرفتن کلیسا وضع از بُن دگرگون گردید. به مرور کلیسا مدعی شد که یگانه حافظ حقیقت الاهی در روی زمین است و انسان شناسی مسیحی بر انسان شناسی متاثر از فرهنگ یونانی غالب شد. در این دوره علم و فلسفه خادم الاهیات مسیحی است. در نتیجه کلیسا حق انتخاب مواد آموزشی و پژوهشی را از پیروان خود سلب می کرد و حتی علوم تجربی را تحت نظارت خود در آورد.

این جریان، خصوصاً در بخشی از دوره ی میانه، ادامه داشت تا این که در قرن چهاردهم یکباره در ایتالیا گرایش آشکار به فرهنگ باستان، نخست ناآگاهانه و اندکی بعد آگاهانه به طور انفجارآمیز پدیدار شد. و پس از آن به سراسر باختر زمین گسترش یافت.

این جنبش به جنبش رنسانس (نوزایی) مرسوم شد. نتیجه ی چنین نگرشی، استقلال فرد انسانی و آزادی از قیمومیت کلیسا و به بیان دیگر، پیدایی اومانیسم بود. اعجاب و شیفتگی این دوره نسبت به غنا و باروری عهد باستان موجب شد که شاعران، نویسندگان، سخنوران، تاریخ نویسان و پژوهشگرانی با عنوان «اومانیست» پدید آیند که ایده آل های خود را در آثار یونان باستان، قهرمانیهای رومیان و عقاید مسیحیان نخستین جستجو کنند.

به هر حال اومانیسم یکی از شاخصه های برجسته و جنبه های پرنفوذ رنسانس بود که با توجه به متون باستانی یونان، انسان را در مرکز تأملات خود قرار می داد.

این جنبش اومانیستی بیشترین همَّ خود را صرف گریز از وضعیت حاکم در دوره ی قرون وسطا و نفوذ کلیسایی قرار داده بود؛ و چندان دغدغه ی نظم دادن به اندیشه های خود در چارچوبهای علمی و فلسفی را نداشت. اومانیست ها، بیشتر از اندیشه هایی استقبال می نمودند که در تقابل و تخالف نظام حاکمِ قرون وسطایی شکل می گرفت. آنها مفاهیمی از قبیل اختیار و آزادی انسان را – در مقابل اندیشه ی حاکمیت امپراتوری و کلیسا و اصول فئودالیته – همواره می ستودند.

طبیعت گرایی، تصدیق جایگاه لذت در زندگی اخلاقی، تساهل و تسامح دینی از دیگر موضوعاتی بود که بتدریج مورد علاقه ی اومانیست ها قرار گرفت.

جنبش اومانیستی هرچند به دلایل مختلف در پایان قرن شانزدهم میلادی – به عنوان یک جنبش – رو به اضمحلال گذاشت، لکن تاثیر خود را به عنوان یک نگرش نوین، در دوره ی خود و جریانهای فکریِ پس از آن و به طور کلی بر فکر و فرهنگ و رفتار تمدن جدید غربی تا به امروز به جای گذاشته است؛ به طوری که در عرصه ی هنر و ادب که اومانیست ها آن را به عنوان نخستین گریزگاه خود برای رسیدن به آزادی اندیشه و بیانِ انسانی انتخاب کرده بودند، افرادی چون پترارک (1304 – 1374)، بوکاچیو (1313 -1375) ظهور کردند که با انسان گرایی خود و این باور که فرهنگ آنها همان فرهنگ عهد عتیق کلاسیک است، بینش عصر رنسانس را پی ریزی کردند.

نظرات آنان الهام بخش بسیاری از نویسندگان، شاعران، نقاشان و پیکرسازان گردید. ظهور افراد دیگری هم چون اراسموس و لوتر در عرصه ی مذهب و پیدایی نهضت اصلاح دین، و پیشرفتهای بزرگ علمی در عرصه ی علوم زیست شناسی، پزشکی، شیمی، فیزیک به گونه ای تحت تاثیر این دوره و این جریان فکری است. از لحاظ فلسفی نیز اغلب فلسفه های پس از رنسانس متاثر از نگرش اومانیستی بوده اند.

نکته ی قابل توجه این که اومانیسمِ دوره ی رنسانس، اومانیسم فلسفی نبود ولی در دوره ی جدید همگام با ظهور فیلسوفانی چون برونو، بیکن، دکارت، اسپینوزا در نحله ی راسیونالیستی (اصالت عقلی) و لاک، بارکلی و هیوم در نحله ی آمپرپستی (اصالت تجربه ای)، بتدریج مفاهیم منسجم فلسفی خود را باز می یافت.

در قرنهای هفدهم و هجدهم (دوره روشنگری) تاثیر اندیشه های اومانیستی بر افکار و آثار این دوره کاملاً آشکار است. در این دوره مجموعه ای از بزرگان ادبا، فلاسفه و دانشمندان مانند ولتر، مونتسکیو، دیدرو، دالامبر، لاک، هیوم، کندرسه و...می زیستند، که اعتقاد عمومی آنها بر این بود که مسأله اساسی و محوری وجودِ آدمی، سر و سامان یافتن زندگی فردی و اجتماعی او، بر طبق موازین عقلی است، نه کشف اراده ی خداوند در مورد این موجودِ خاکی. هدف انسان، نه عشق و ستایش خداوند است و نه بهشت موعود؛ بلکه تحقق بخشیدن به طرحهای انسانی متناسب با این جهان است که از سوی عقل ارائه می شود.

می توان گفت که انسان گرایی این دوره نوعی روند و حرکت فرهنگی بود که زمینه های مختلف اخلاق، سیاست، تعلیم و تربیت، اقتصاد، حقوق و دین شناسی و...را تحت تاثیر جدی و دگرگون ساز خود قرار داده بود: در زمینه ی اخلاق بنا بر اندیشه ی انسان گرایانه ارزشها و باید و نبایدهای اخلاقی تنها بر مبنای عقل و وجدان و اخلاق علمی – و نه بر اساس آموزه های دینی – استوار می شود.

در عالم سیاست نیز امور بر اساس اراده و خواست انسان – در قالب اکثریت – تعیین می گردد؛ و دموکراسی به جای تئوکراسی می نشیند. در واقع اکثر اندیشه های سیاسی قرون اخیر – خصوصاً لیبرالیسم – بر مبنای اومانیسم پی ریزی شده اند.

این روند – یعنی روند اومانیسم دردوره ی روشنگری – تا دوره ی معاصر هم چنان ادامه یافته است. در واقع گذشته از بسیاری از جریانهای انتقادی که بر علیه تفکر اومانیسمِ عقل محور به راه افتاده است، درون مایه ی بسیاری از مباحث اخلاقی، حقوقی، سیاسی، دینی، زیباشناختی معاصر را هنوز اندیشه های انسان گرایانه شکل می دهد؛ هرچند که نامی از اومانیسم در خلال برخی از این مباحث برده نشود. اومانیست های امروزی، بیشترین تاثیر را از دیدگاه های اومانیستی عصر روشنگری پذیرفته اند.

 

۰۹ تیر ۰۰ ، ۲۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
هادی کاویان مهر